🟠 از میز مذاکره به میز مهار | تغییر فاز در بازی ترامپ، نتانیاهو و زلنسکی
🔸در سیاستِ قدرت، گاهی مهمترین پیامها نه در سخنان رسمی، بلکه در تغییر جایگاه بازیگران و زمانبندی حرکتها دیده میشوند.
🔹چندی پیش، چهرههایی مانند استیو ویتکاف و جرد کوشنر در صحنهای ظاهر میشدند که محور اصلی آن گفتوگو، میانجیگری و تلاش برای باز کردن مسیرهای دیپلماتیک بود. آن زمان، تصویر غالب، تصویر مدیریت بحران از طریق مذاکره بود.
🔸 اما امروز، همان صحنه با بازیگران دیگری دیده میشود؛ این بار نتانیاهو و زلنسکی که به واقع اساتید شارلاتانیسمسیاسیاند به دیدار ترامپ میروند؛ نه برای ساختن یک مسیر آرام، بلکه در زمانی که پروندههای ایران، روسیه و خاورمیانه بیش از هر زمان دیگری در حال به هم پیوستن هستند و اگر توجه شود؛ این تغییر فقط تغییر افراد نیست؛ تغییر منطق بازی است.
🔹 یعنی از منطق چگونه بحران را کنترل کنیم بازی به سمت منطقِ چگونه موازنه قدرت را بازتعریف کنیم؟ حرکت کرده است.
🔸 نتانیاهو سالهاست یک هدف راهبردی را دنبال میکند: جلوگیری از آنکه ایران صرفا یک مساله منطقهای باقی بماند، او همیشه ر.ص را سد امنیت اروپا در برابر ایران هم بازنمایی می کند.
🔹 در تبلیغات غربیِ ر.ص، پرونده ایران مجموعهای از عوامل به هم پیوسته است؛ برنامه هستهای، توان موشکی، پهپادها، شبکههای منطقهای و روابط تهران با مسکو.
🔸 هدف تلآویو این است که واشنگتن ایران را نه بهعنوان یک بحران مقطعی، بلکه بهعنوان یک چالش بلندمدت برای نظم امنیتی مورد حمایت غرب تعریف کند.
🔹 اگر این نگاه تثبیت شود، مساله ایران از سطح مذاکره دوجانبه فراتر میرود و به بخشی از یک طراحی بزرگتر فشار تبدیل میشود.
🔸 زلنسکی از مسیر دیگری به همان نقطه نزدیک میشود.
🔹 در تبلیغات رژیم کییف، جنگ اوکراین فقط نبرد با روسیه نیست؛ بلکه رقابت بزرگتری میان غرب و شبکه شرکای مسکو است.
🔸 در این راستا، هر ارتباط امنیتی میان تهران و مسکو اهمیت پیدا میکند، هدف اوکراین این است که ایران در ذهن تصمیمگیران غربی فقط یک بازیگر خاورمیانهای نباشد، بلکه بخشی از معادله امنیت یورو-آتلانتیکی دیده شود.
🔹 اگر این روایت موفق به تثبیت خود شود، فشار بر ایران دیگر محدود به خاورمیانه نخواهد بود؛ بلکه در قابِ رقابت قدرتهای بزرگ تعریف خواهد شد و فشار بسیار بزرگی به ایران خواهد آورد و حتی امتناع اروپا از پیوستن به منازعهی ترامپ و ایران را تضعیف می کند.
🔸 ترامپ در مرکز این معادله قرار دارد، او معمولا به دنبال جنگهای طولانی نیست، اما از بحران بهعنوان ابزار قدرت استفاده میکند. برای او، ارزش یک بحران در این است که چگونه میتوان آن را به اهرم مذاکره، فشار یا معامله تبدیل کرد، واشنگتن هنوز میخواهد مرکز تنظیمکننده بازی باشد، نه ر.ص بدون آمریکا میتواند مسیر خود را پیش ببرد، نه اوکراین بدون حمایت آمریکا.
🔹 ترامپ میخواهد نشان دهد که پروندههای بزرگ جهان، حتی اگر به ظاهر جدا باشند، در نهایت به میز تصمیمگیری آمریکا بازمیگردند لذا هنوز نمیتوان از یک ائتلاف کامل و رسمی ضد ایرانی سخن گفت، اما در سیاست بینالملل، ائتلافها همیشه از قراردادها شروع نمیشوند؛ گاهی از همجهتی منافع آغاز میشوند.
🔸 امروز سه مسیر متفاوت در حال نزدیک شدن به یک نقطه مشترک است:
▫️ر.ص میخواهد ایران مهار شود.
▫️اوکراین میخواهد ایران در قاب روسیه دیده شود.
▫️آمریکا میخواهد از این دو پرونده برای افزایش قدرت چانهزنی خود استفاده کند.
🔹 نتیجه این همپوشانی میتواند یک فشار چندلایه باشد؛ حتی بدون آنکه یک توافق رسمی پشت آن وجود داشته باشد و یک فرسایش بلندمدت و زمینهسازی برای فشار گسترده علیه ایران ایجاد کند.
🔸 آنچه دیده میشود، تغییر فاز است، خصوصا پس از نقض تفاهمنامهی ایران-آمریکا، تنش در تنگهی هرمز و تحرکات انصارالله در بابالمندب، دیروز تلاش برای باز کردن مسیرهای مذاکره پررنگتر بود؛ امروز تلاش برای ساختن اهرمهای فشار بیشتر دیده میشود.
🔹 نتانیاهو به دنبال جهانی کردن پرونده ایران، زلنسکی به دنبال پیوند دادن ایران به پرونده روسیه و بهرهبرداری و ترامپ به دنبال تبدیل این پیچیدگیها به قدرت معامله برای آمریکا است.
🔸 در نهایت، مهمترین پرسش نه این است که در یک جلسه چه گفته میشود؛ بلکه این است که پس از آن جلسه، چه روندی آغاز خواهد شد چرا که در سیاست قدرت، آینده را نه فقط سخنان پشت میز، بلکه حرکتهای بعد از ترک میز تعیین میکنند و بهترین حالت هم برای ایران درک و فهم روندها و اثرگذاری برای ایجاد روند مطلوب خود است، نه اینکه بنشیند و به جمع جبری روندها؛ تسلیم شود.
@IranBrief360
Post #279
755
- ❤ 1