غزلی در ستایش منش یلدایی
سروده ی شاعر معاصر ایران
شعبان کرم دخت
بابلسر، زمستان نود و هفت
کسب مال هنر نیست ، کسب معنویت هنر است.
«حضرت علیرضا یلدا»
چندی پیش غزلی به احترام حضرت "علیرضا رنجبر " سرودم . عزیزی بعد از خواندن این غزل برایم نوشت:
" طفل مریضی دارم و بر لبه ی پرتگاه ناامیدی و گرفتاری و درماندگی بودم که لطف خدای بزرگ این انسان شریف را سر راه زندگی ما قرار داد "...
در ادامه ی نوشته اش تصویری مبارک از عالی جناب" رنجبر" را در کنار استاد بزرگوار و آسمانی اش حضرت "یلدا" برایم فرستاد و از من خواست تا در غزلی از عظمت و مرام و منش این دو نادره ی دوران بگویم .
بی تردید نام آورانی چون " پروفسور رنجبر " و " پروفسور یلدا " به قول حافظ بزرگ ، دست از مس وجود چو مردان راه شسته اند و با بهره مندی از کیمیای عشق ، وجود خویش را سرشار از معنویت کرده اند.
به احترام حضرت " علیرضا رنجبر" و استاد آسمانی اش
پیشانی ات تبلور " یلدای " دیگری ست
ای مرد ، در تو روح مسیحای دیگری ست
آیینه ها به نام تو سوگند خورده اند
در جان مهربان تو نجوای دیگری ست
زیبایی از نگاه تو آرام می وزد
چشم تو ماه انجمن آرای دیگری ست
" یلدا " هنوز با نفست حرف می زند
" یلدا " میان چشم تو زیبای دیگری ست
" یلدا " هنوز زمزمه ی عاشقانه ای ست
با این که نیست ، وارث فردای دیگری ست
ای چشم تو بلندتر از شعر و آفتاب
دنیای تو ، هرآینه ، دنیای دیگری ست
حرفی بزن ، جنون جهان را مرور کن
در چشم هات شور تماشای دیگری ست
آرام تر بنوش ، جهان بیقرار توست
این باده هرچه هست ، ز مینای دیگری ست
" وادی ایمن " است دل مهربان تو
در سینه ی تو وسعت " سینای " دیگری ست
لبخند تو ادامه ی خوبی ست از بهار
دامان تو شکفته ز گلهای دیگری ست
از جنس خاک نیستی ، این هم حکایتی ست
تا در سر تو شعله ی سودای دیگری ست
می گفت : "کسب مال هنر نیست ". آفرین
این حرف ها ز طبع گهر زای دیگری ست
با " رنجبر " بگو که به گنجی رسیده ای
پیشانی ات تبلور " یلدای " دیگری ست
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
Post #54
627