با يادِ روانشاد استاد دكتر محمد علي حفيظي
( ١٢٩٤، يزد- ٣ آبان ١٣٧١، تهران)
به قلم پروفسور بهروز برومند، پدر نفرولوژی نوین ایران
سعديا مردِ نكونام نميرد هرگز...
سردبير دانشكده ي پزشكي آن زمان سرور " دكتر محمد علي حفيظي " بود. من را مي شناخت، چون در خيابان شاپور مطب داشت و منزل ما نزديك مطب ايشان بود و مادرم را هم براي بيماري برده بودم نزد ايشان. آخرين باري كه من بازداشت و به بند كشيده شدم ، در پي برخورد با پزشكان و داستان استقلال سازمان نظام پزشكي بود، با خود دكتر محمد علي حفيظي كه آن موقع شده بود دبير سازمان نظام پزشكي. شايد درون زندان از هم بندهايي بودم كه به ايشان كمك كردم و شايد نزديك ترين همكار به ايشان من بودم .
من دو دوره پس از پيروزي انقلاب ، هنگامي كه رئيس دانشگاه علوم پزشكي ايران هم بودم، عضو هيات مديره سازمان مركزي نظام پزشكي بودم كه انتخابي بود، يعني بار دوم در رده ي همكاراني مانند دكتر حفيظي و همكاراني مانند " دكتر ملكي" كه خيلي از من بالاتر بودند نَفَر پنجم شدم. بار اول نَفَر هفتم در ميان هفده نَفَر شده بودم، اين براي من افتخاري خيلي بزرگ بود. بايد بگويم كه پشتيباني زنده ياد " پروفسور عدل" كه با من آشنا شده و توانايي هاي من را ديده بودند ، در اين گزينش چشمگير بود.
پزشك متخصص بيماري هاي كودكان، رئيس دانشكده پزشكي ، سردبير كل سازمان نظام پزشكي( از سال ١٣٤٨ تا ١٣٦٥)
دكتر حفيظي پزشكي مردمي بودند كه در زمان طبابت شلوغ ترين مطب ها را داشتند و از هر بيمار اگر توان پرداخت داشت دو تومان ويزيت مي گرفتند. چندين دوره سردبير دانشكده ي پزشكي دانشگاه تهران و دبير سازمان نظام پزشكي اوليه بود و هر كاري " دكتر منوچهر اقبال " مي كرد به دست ايشان بود.
تا هنگام بازداشت شبانه روز به كارهاي نظام پزشكي رسيدگي مي كرد . در درازاي زندگيم از اين گونه برخوردها زياد بود كه به ساخته و بالنده شدن من كمك كرد.
به راه رفتن بسنده نكنيم ،
بايد دويد!
گفت و شنيدي با استاد دكتر بهروز برومند
دو ماهنامه ي پزشكي پادهُش- صفحه ٣٧
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
Post #327
550