روز نخبهکُشی
نوشته:
سیمین حاجیپور ساردویی
تقویم را بالا و پایین میکردم، دیدم دهم مهرماه، در ایران، روز ملی نخبگان نامیده شده است. تعجب کردم. منظور از این روز را نفهمیدم: منظورشان نخبهکُشی است یا نخبهپروری. به فضای مجازی متوسل شدم دیدم هر کسی از ظن خود با شعارهای زیبا با این روز یار شده است. یکی گفته، این روز فرصتی برای بازاندیشی در سرمایه انسانی است، دیگری نوشته، روایت دو دهه شکوفایی استعدادهای ایران، سومی به درستی از آن به عنوان یک "نماد" یاد کرده است: "نماد تجلیل از سرمایههای ایرانی در مسیر خودکفایی علمی" و در نهایت، فردی بلندپروازانه، نخبگان را "سنگ بنای استوار پیشرفت و تعالی کشور" نامیده است.
اما نخبه کیست؟ و کشور ما در حال نخبهپروری است یا نخبهکُشی؟
واقعیت این است که مردم از منظر جسم، هوش و اخلاق با یکدیگر برابر نیستند. افرادی که در هر شاخه از فعالیت، بااستعدادتر و توانمندتر هستند، نخبه آن شاخه نامیده میشوند. نخبگان، سرمایه انسانی هر کشوری محسوب میشوند. اما این در مورد کشوری صادق است که برای سرمایه انسانی ارزش قائل باشد، نه کشور ما که اتوبوس نخبگان آن نه یک بار، نه دو بار، بلکه چندین و چند بار ته دره است و به قول معروف، "کک کسی هم نمیگزد"؛ گویی خانی نیامده و خانی نرفته است.
به علاوه، حاشیهنشینی در سازمانها و نهادها و خانهنشینی نیز از مشخصههای قشر نخبگانی ایران است. هیچ مدیری مایل نیست با فردی باهوشتر، آگاهتر و توانمندتر از خودش کار کند. به نظر میرسد عزت و احترام و کارآیی و تلاش برای حفظ "صندلی" بیشتر و واجبتر از "نخبه" است. راستی بهتر نیست یک روز ملی احترام به "صندلی" داشته باشیم؟
در کشور ما برای شناسایی، جذب و حفظ نخبگان نیز هیچ کاری از سوی راس هرم قدرت و یا حتی نهادهای مدنی صورت نمیگیرد. کلا قوای دافعه برای نخبگان بیش از قوای جاذبه است و این مشخصه دیگر قشر نخبگانی جامعه ایران است.
از منظر بسیاری، نخبگان موجبات پیشرفت و توسعه کشور را فراهم میکنند. اما آیا اصولا در کشوری که برای سرمایه انسانی نخبگانی ارزشی وجود ندارد و حاشیهنشینی و خانهنشینی و قوای دافعه از مختصات جامعه نخبگانی آن محسوب میشود، توسعه و پیشرفت معنا و مفهومی دارد؟
در واقع، میتوان گفت روز ملی نخبگان در ایران یادآور این حقیقت تلخ است که نخبهکُشی به معنا و مفهوم "ایجاد ناامیدی نسبت به خرد، بینش، دانش، خلاقیت و نوآوری برای ساختن آیندهای بهتر" بسیار رواج دارد. این ناامیدی نتیجهای بجز افسردگی و دلزدگی ندارد. این افسردگی و دلزدگی از زندگی مصداق بارز کشتن انسانی است که توانمند است و در پوسته تنگی که قدرت برای او میسازد، نمیگنجد؛ یا باید پوسته را بشکافد یا باید در پوسته بپوسد.
@ipsawomenstudies
Post #248
130
- ❤ 1