نسیم صلح از تبرستان
ز آستارا روی تا استرآباد هر آنچه منظر آید سبز و آباد
ز رشت و ساری و گرگان چه گویم دلم خواهد سه استان را ببویم
تبرستان مگو خاکش بود پاک فریدون می کِشد در بند ضحاک
ز تیرِ صلح آرش نام ایران دوباره شد درخشان، مهر تابان
صعودی کن بلندای دماوند چو «جمشید»، آب در دل می شود قند
اگر در جنگل هیرکانی آیی شکوهش را کجا یابی به جایی؟
ز دریای وسیع موج موجش ز ماهی ها و مرغان در اوجش
ز دریا، کوه و دشت، جوشید نعمت گلستان است، نباشد جای نقمت
قلاع و غار و آبشار فراوان کِشد گردشگران را با دل و جان
تبر بر دست و غیرتمند چون کوه سکندر را کجا و مرد نستوه
به ورزش کم نظیر و بی مثال اند به کُشتی در جهان صاحب مدال اند
به علم و دانش اند شهره در ایران به دانشگاه و حوزه، صاحب خوان
ز تاریخ و نجوم و علمِ عرفان ز فرهنگ و ادب عالِم فراوان
غذاهای محلی، شنبه بازار محیط کاسبی چون خنده بازار
کجا مهمان نوازی، سفره داری چو میرزا قاسمی، ترش آش داری؟
کند مدهوش بوی پخت صدری برنج طارم و زیتون، قدری
نمی دانم ز ناز خاتون گویم و یا عطرِ چایِ لاهیج بویم؟
زن و مردند کنار هم کشاورز بدون جنگ و دعوا، پند و اندرز
ز خوشحالی و سرمستی ترانه بیابی رد پا، خانه به خانه
مپرس از نسل «آلفا، زِد» در این خاک که زیباروی و خوش فکرند و چالاک
میانسال و کهنسال خردمند زن و مردان شفیق و اهل دردند
شهیدان فراوان سه استان نشانی از شجاعت هست و ایمان
شمالی، تالشی دارد به گیلان و حتی سیستانی، در گلستان
ز مازیارون و دیلم، ردِّ پا بین نشان از علوی ها جابجا بین
چرا ایرانیان عشقِ شمال اند چو نقص اش کم، ولی صاحب کمال اند
چرنده و پرنده و درنده به این وادی رسند، گردند برنده
به عشق آواز می خواند پرنده شکوفه، گل، بهشتی کرده زنده
خدایا کن مدد تا پاس داریم چو باران بر زمین نعمت بباریم
بدور از تفرقه، مجموع باشیم به صلح و همدلی محبوب باشیم
که صلح سبز گشته آرزویی ولی از مهر داریم آبرویی
«محمد» درس شعر، شفاف و ایما نسیمی از شمال است تا به نیما
12 مهر 1405
سروده شده به مناسبت دومین سالگرد تاسیس گروه صلح تبرستان
محمد منصورنژاد
https://t.me/ipsan
Post #7970
78
- 👏 1