گفتوگو با دکتر آذرخش مکری
- شما هیچزمانی «فرویدی» نبودید؟
- نه! در اینكه متفكر عمیقی است، شك ندارم. آدمی است كه اصلا شارلاتان نیست، ولی برای زمان خودش و در مقایسه با كسانی كه معاصر «فروید» بودند و در محافل علمی میدرخشیدند و آسِ آكادمیها و سخنرانیها بودند، مثلاً بین آنها آدمی بوده كه اصرار داشته كه روح را در قالب اکتوپلاسم متجسم كند و عكس بگیرد. خب شما چنین آدمی را مقایسه كنید با «فروید» كه میخواست از راه سازوکارهای روانشناختی، فرضیهای را مطرح كند. اصلا اینها زمین تا آسمان با هم فرق دارند. یا محفلی كه در دورهی او خیلی طرفدار داشته، محفل احضار ارواح بوده. حتی چند وقت پیش خواندم كه اَبَراندیشمندی كه دو بار نوبل برده، یعنی «ماری كوری»، پس از فوت شوهرش در ۱۹۰۶، دو بار در محافل احضار روح شركت کرده كه با او تماس بگیرد! در حالی كه «فروید» در همان زمان یا قبلتر از آن با تمسخر و سرزنش به این کارها نگاه میكرده و میگفته اینها سازوکارهای تجزیهای است. هیچ گونه ارتباط مادّی با مردگان نمیشود برقرار کرد و خوابهایی هم كه از آنها میبینیم، تعبیرهای علمی دارد.
«فروید» را باید با همعصرهای خودش مقایسه كرد. برخی او را با محققان MIT در قرن بیست و یكم مقایسه میكنند و بعد میگویند روششناسی او اشكال داشته!
«فروید» به خصوص چند ویژگی جذاب دارد: یکی علّیتباور (Deterministic) بودن اوست که یک نمونهاش را در برخوردش با موضوع دورآگاهی گفتم. دیگری طرح موضوع تحولِ هیجان: این كه هیجان ساخته میشود و به صورت سفت و صلب نیست. الآن نظریهپردازهای جدید مثل «جیمز راسل» James A. Russell و «لیسا فلدمن بارِت» Lisa Feldman Barrett هم میگویند هیجانها برساخت (Construct) میشوند و سیال هستند. خشم شما میتواند به چِندش تبدیل شود. حتی میتواند به احساس جنسی تبدیل شود. داریم که فرد هم خشمگین است و هم دچار برانگیختگی جنسی شده و اینها مرتب به هم تبدیل میشوند. طرح این مطلب در آن زمان خیلی قشنگ است. دیگر اینکه «فروید» سوالات جالبی مطرح میكند. مثلا اگر ارضا شدن لذتبخش است، پس چرا تجمع تنش هم لذتبخش است؟ یعنی شما وقتی غذای لذیذی رو میل میكنید، میگویید خب لذت بردم، ولی همین كه دارید با بی تابی باد زدن كباب را هم نگاه میكنید، از این کار هم لذت میبرید. یكی از چیزهایی كه خیلی خوب متوجه شد و توضیح داد، همین بود كه اگر طبق نظریهی فیزیولوژیك ساده، تخلیه (Discharge) است كه باعث لذت میشود، پس چرا انتظار (Anticipation) آن هم لذتبخش است؟ یا مثلا فردی بود به اسم «رودولف اشنایدر» كه «فروید» با او به پرسش و پاسخ میپردازد و جالب است که «فروید» خودش متوجه ایراد نظریهاش میشود، ولی آنجا از کنارش میگذرد. «اشنایدر» میگفت من لغتنامه را به شکل تصادفی باز كردم، چند لغت درآوردم، و بعد دیدم برای اینها میتوانم تداعی درست كنم. پس ذهن ما این تداعیها را كشف نمیكند، بلكه میسازد. «فروید» این مطلب را خوانده بود و جوابی برایش نداشت و صرفاً گفته بود كه نه این طور نیست. یعنی خیلی از این چیزهایی كه شما در تعبیر خواب به هم می چسبانید و میگویید سازوکارش را كشف كردید، در واقع دارید میسازید. ولی جالبیاش در این است كه خودش متوجه شد كه نكند ذهن یک سازوکار برساختگر در حافظه دارد. در این كه اندیشمندی قوی و پرکار است، شك نیست، ولی من هیچ وقت «فرویدی» نبودم.
📎 پایان دومین بخش. ۳/۳
#خبرنامه