گزیده ای از یک گفتگوی مفصل و خواندنی
با دکتر آذرخش مکری. بخش اول
گفتگو: دکتر حسن رفیعی، و دکتر نرگس عادل
- چه شد كه به روانپزشكی علاقه مند شديد؟
- فكر كنم دو سه تا اتفاق افتاد كه به روانپزشکی علاقه مند شدم. حالا که به عقب نگاه میكنم، میتوانم آن اتفاقات را یک به یک كنار هم بگذارم. يكی كتاب «فرويديسم»، اثر «دکتر امیرحسین آريانپور» بود. به نظرم جامعهشناسی و زبانشناسی و ادب فارسی را خيلی قشنگ با «فرويد» و حتی نظريات زیستی تلفيق كرده بود. حتی جاهایی اغراق كرده بود، ولی کتاب خيلی قشنگی بود.
- خيلي جالب است كه يک جامعهشناس، آنهم کسی که جامعهشناسی ایران از جهاتی به نام او شناخته میشود، این طور عمیق به فرويديسم پرداخته بود.
- همین! فكر میكنم «آریانپور» از چند جهت برايم الهامبخش بود. يكی اين كه چه قدر خوب زبان بلد بود. در نوشتههايش مرتب به منابع آلمانی و فرانسه و انگليسی ارجاع میداد. ديگر اينكه ورزشكار بود. اين دومی خيلی روی من اثر گذاشت.
- پس آریانپور به نوعی آرمانِ ایگو ego ideal شد برای شما.
- بله ... از همان موقع شروع كردم به باشگاه رفتن.
- چه سنی بوديد كه «آریانپور» خوانديد؟
- فكر كنم نوزده سالم بود و درست از همان زمان ورزش را هم شروع كردم و تقريبا سیسال باشگاه رفتن را كم و بيش ادامه دادم. تاثير عجيبي روی من داشت. يك شخصيت فرهيخته و تحصيلكرده و يك متفكر اجتماعی بود که در عين حال ورزش هم میکرد. آنهم نه یک ورزش ظریف مثل تنيس و پينگ پونگ و گلف، بلکه وزنهبرداری و بدنسازی! حتی قهرمان وزنهبرداری بود. آخر این ورزشهای قدرتی، خيلی روشنفکرانه نيستند.
«آریانپور» واقعا الهامبخش بود برايم. ديدار هم با او داشتم. در همان دوره به واسطهی پدرم دو بار حضوری او را ديدم و خيلی رویم تاثير گذاشت.
- يعنی سال ۶۶. آن زمان بازنشسته شده بود.
- بله بازنشسته شده بود، ولی تصويری كه از او در ذهنم مانده، اين است كه حتی آن زمان هم راه رفتن و ايستادنش خيلي متناسب و برازنده بود. يعنی مثل سالمندها نبود. معلوم بود که بدن ورزیدهای داشت.
- چه شد كه اين همه تحت تاثيرش قرار گرفتيد؟
- اول كتابهایش را میخواندم. «در آستانهی رستاخیز: رسالهای در باب ديناميسم تاريخ»، کتاب معروفش به نام «زمينهی جامعهشناسي» كه ترجمهی اثری از«آگبرن» William Fielding Ogburn و «نیمکف» Meyer Francis Nimkoff، دو جامعه شناس آمریکایی بود، و بالاخره کتاب «فرويديسم». اينها كتابهای خیلی تاثيرگذاری بودند. آن موقع دانشجوی پزشكی بودم كه اينها را میخواندم. آن زمان وقتی شما مُعدلّت کمی بهتر بود، لاجرم باید پزشکی میرفتی. ولی بعد شروع میكنی چیزهای دیگر هم میخوانی.
- اين تاثير آن قدر ادامه داشت كه شما مدتها اصلا رفتيد همه ی آثار «فرويد» را هم خوانديد.
- بله... بله. فكر میكنم اين اثر هم مثل ورزشكاری تا مدتها باقی ماند. تا قبل از كوويد-۱۹که باشگاهها تعطيل شد، مرتب باشگاه میرفتم.
شخص ديگری که خیلی رویم اثر گذاشت، «ويل دورانت» بود. او را هم خيلی دوست داشتم.
- «تاريخ تمدن» را خوانده بوديد؟
- بله. میتوانم بگویم که از درس خودم بيشتر! عصر كه از دانشگاه میآمدم، يكي دو ساعت بايد «تاریخ تمدن» میخواندم. تقريبا تا جلد يازده رسيدم. حتی يک جاهایی را به صورت اجبارگونه compulsive میخواندم. کتاب جالب ديگری هم بود که خيلی رویم تاثير گذاشت. آن زمان به دانشجوها ارز می دادند كه كتاب وارد كنند. هر دانشجو یک سهميهی دويست سيصد دلاری داشت كه فرم میگرفت و درخواست میکرد. من با آن پول كتابی گرفتم به اسم left brain, right brain كه در آن به كارهای «راجر اسپری» Roger Sperry اشاره كرده بود. آن زمان دورهی پاتوفيزيولوژی بودم و اين خيلي برایم جالب بود كه اگر مغز مرا از وسط به دو نيم كنند، آگاهیام دو تا میشود و خب اين ذهن آدم را به طرز خیلی عجيبی درگير میکرد.
📎 بقیه در بخش بعد. ۱/۳
#خبرنامه
