TGViewer
𝖨𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝖰𝗎𝗂𝖾𝗍 𝗈𝖿 𝗍𝗁𝖾 𝖭𝗂𝗀𝗁𝗍 🌙 ‌ 𝖨𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝖰𝗎𝗂𝖾𝗍 𝗈𝖿 𝗍𝗁𝖾 𝖭𝗂𝗀𝗁𝗍 🌙 ‌ @inthequietofthenight · 50 subscribers
Post #110 16
در سکوت شب — 8 — ریوجین چرا انقدر عصبانیه؟

اخم ریوجین پررنگ‌تر شد.
ـ مشکلی با انجام دادن این کار داری؟

لبخند مصنوعی روی لب‌های پتجی نقش بست.
ـ نه، نه! اتفاقاً خیلی مشتاق بودم که به‌جای قهوه درست کردن، به شرکت کمک کنم!

ریوجین با چشمانی خمار به پتجی خیره شد.
ـ پس دهنت رو ببند و کارت رو انجام بده.

پتجی با همان لبخند مصنوعی به نشانه‌ی فهمیدن سر تکان داد، پرونده‌ها را از روی میز برداشت و به سمت در رفت.

هنوز دستش به دستگیره نرسیده بود که صدای ریوجین بلند شد:
ـ در رو آروم ببند!

پتجی چشم‌هایش را بست و نفس عمیقی کشید.
ـ چشم، قربان!

در را آرام بست و زیر لب غر زد:
ـ یه روزی می‌رسه که خودت برام قهوه درست می‌کنی، آقای تیناپات!

البته خودش هم می‌دانست این اتفاق تقریباً غیرممکن است!

---

پتجی خمیازه‌ای کشید و دست‌هایش را بالای سرش کش داد.
بالاخره بعد از دو ساعت توانسته بود سه تا پرونده را مرتب کند!
ـ با این سرعت، تا بازنشستگی هم کارم تموم نمی‌شه!

با غرغر، پرونده‌ی بعدی را برداشت؛ اما چیزی روی جلدش توجهش را جلب کرد.
جلدش با بقیه فرق داشت و گوشه‌هایش هم کمی ساییده شده بود. پتجی نوشته‌ی روی جلد را خواند.

«حذف شده»

ـ حذف شده؟ پس چرا هنوز اینجاست؟

پرونده را برگرداند و دوباره نوشته را نگاه کرد. کنجکاوی‌اش بیشتر شده بود. نگاهی به اطراف انداخت و وقتی مطمئن شد کسی حواسش به او نیست، آرام زیر لب گفت:
ـ فقط یه نگاه کوچولو می‌ندازم!

جلد پرونده را باز کرد، اما هنوز فرصت نکرده بود اولین صفحه را بخواند که صدایی عصبانی از پشت سرش بلند شد.
ـ کی بهت اجازه داد به اون پرونده دست بزنی؟!

پتجی از جا پرید و سریع برگشت.
ریوجین درست پشت سرش ایستاده بود و برخلاف همیشه، اصلاً خونسرد به نظر نمی‌رسید.
ـ من...

پتجی حرفی برای گفتن نداشت. با عجله پرونده را بست و به سمتش گرفت.
ـ من فقط داشتم مرتبشون می‌کردم! این یکی بین بقیه بود، خواستم ببینم باید کجا بذارمش!

ریوجین پرونده را از دستش گرفت.
ـ برای این کار لازم نبود بازش کنی!
ـ خب، از کجا باید می‌دونستم؟! روش نوشته حذف شده، ولی بین بقیه بود!

ریوجین چند لحظه به او خیره ماند و بعد پرونده را زیر بقیه‌ی پرونده‌هایی که در دست داشت گذاشت.
پتجی با تعجب حرکاتش را دنبال کرد.

عجب! مگه توی این پرونده چی هست که این‌طوری عصبانی شده؟
ـ می‌شه یه چیزی بپرسم؟
ـ نه.
ـ من که هنوز نپرسیدم!
ـ جوابم همونه.

پتجی زیر لب غر زد:
ـ واقعاً که...

ریوجین نگاه تندی به او انداخت.
ـ چیزی گفتی؟
ـ نه! گفتم چه رئیس خوش‌اخلاقی دارم!

ریوجین توجهی به کنایه‌اش نکرد و به سمت در رفت؛ اما قبل از بیرون رفتن، ایستاد.
ـ و یه چیز دیگه. درباره‌ی اون پرونده با هیچ‌کس حرف نمی‌زنی. حتی با فیفا. فهمیدی؟

پتجی با تعجب نگاهش کرد.
ـ چرا؟ مگه توش چی هست؟
ـ پتجی!
ـ باشه، باشه! فهمیدم!

ریوجین بدون حرف دیگری از اتاق خارج شد.

پتجی چند لحظه به در بسته خیره ماند و بعد روی صندلی نشست.
ـ ریوجین تیناپات... تو دیگه چه رازی داری؟

او در این یک ماه بارها دیده بود که ریوجین عصبانی می‌شود، اما این بار فرق داشت.
این بار، انگار واقعاً از چیزی می‌ترسید که پتجی نباید می‌دید.
و همین باعث شده بود کنجکاوی پتجی چند برابر شود.
  • 🍾 5
  • 😴 1
More from @inthequietofthenight
  1. Oct 9, 2026شبتون بخیر ماه‌های خوشگل من 🌙 جوابا تا صبح توی چنل میمونه
  2. Oct 9, 2026وا منظورتچیه
  3. Oct 9, 2026کیارا یزید 🫪
  4. Oct 9, 2026از قبل یک سناریو برای هر پارت در نظر گرفته شده مثلا در طول روز میشینم پارتو طراحی میکنم و…
  5. Oct 9, 2026اممم چندتا سوال داشتممم ، پارت ها رو از قبل داستانشو نوشتی یا کلا همینجوری یه سناریو پارت…
  6. Oct 9, 2026عیبابا پیشمیاد تحمل کنین 🗣 امتحان فردام کنسل شه با پنج پارت میام
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →