Post #8783
11
Forwarded from یاد چه گاری؟ (Dib was here)
کاش با تیر می مردم،کاش همون سال می مردم؛کاش این جون و عمر احمقانه ام رو اینطوری روی استخون هام سوار نمی کردم که تو شور زندگی داشتی و من نه؛که دی ماه شب عزاست و یک سال گذشته؛ که تئاتر سیاوش روی صحنه است و هزاران سیاوش زیر خاکه،من رو ببخش،برای اینکه سینم سپر تیر تو نشد،که خون من توی رگ هام موند و خون تو زمین رو سیر کرد خودم رو امیدوار میکنم به آخرین پر سیمرغ،به فر، به ایرانی که هربار از خاکستر بلند شده اما باور کن هرگز این چنین مقابل مرگ سرم پایین نبود،چطور گلوله من رو انتخاب نکرد؟چرا گلوله من رو انتخاب نکرد؟شور زندگی بین چشم هات قلیان می کرد،دلیل شمشیر بلند کردنت همین بود،بلند شدی،مقابل ظلمی که سرت رو خم کرده بود،ریشت رو زدن،بال هات رو بریدن حالا ما موندیم و ارتشی از بدن های بی سر،ما موندیم و کرکس هایی که از تن ما اسمون رو پر کردن تو به من بگو عزیزم؛من بدون تو با این تهران کثیف پر از دود چیکار کنم؟با این تقویمی که عدد هاش فقط جمعن،من با ایستگاه انقلاب که به ازادی نرسید چیکار کنم؟من بدون تو با این سرزمین که زمینش از سر پره چیکار کنم. به من بگو،یا حداقل به جای من بلند شو؛برگرد. جون من رو از من بگیر، به جای من نفس بکش،شاید تو معنای طلوع آفتاب رو فهمیدی،شاید تو باز هم با دریا حرف زدی؛روی هیچ پله یی زانوهام رو بغل نمی گیرم که این وطن دیگه گهواره ی زندگی نیست. برای تو می نویسم،تویی که خونت به غسل تن ضحاکه،من تا آخرین ذره یی نفسم عزادار غروب تو خواهم بود.