زندگیم توی یه چرخهی خستهکننده گیر کرده؛ روزها تکرار میشن و من روی مرزِ دوام آوردن راه میرم.
آدمها یکییکی محو شدن، دور خودم دیوار کشیدم و تنهایی رو با خواب تاب میارم.
نه تنم همراهیه، نه دلم؛ فقط این فکر سنگین که بودنم واقعاً چه فرقی داره.
Post #627
48
- 👌 2