روایتی از درد معیشت؛ یک گرم زندگی در ازای یک ماه تلاش
دستها خستهاند؛ دستهایی که سالهاست نبضِ زندگی را در راهروهای سردِ بیمارستانها و دانشگاهها نگه داشتهاند، حالا بنری را بالا گرفتهاند که سنگینیِ دردِ آن بر شانههای همهی ما شیره جان میکشد. روی بنر خیره میشوی و جملهای که مثل خنجر مینشیند: «با حقوق ۲۵ میلیونی چی بخرم؟» این اعترافِ تلخِ انسانی است که در چرخدندهی تورم، قطرهقطره آب میشود.
فکر کن؛ تمامِ ماه را بدویی. از طلوعِ آفتاب تا تاریکیِ شب، جوانیات، سلامتات، و آرامشِ خانهات را پای کار بگذاری و در پایانِ سی روز، حاصلِ تمامِ این رنج، به اندازهی «یک گرم طلا» ارزش داشته باشد!
وقتی دلار پیش به سوی ۲۵۰ هزار تومان میچرخد و طلا رو به گرمی ۲۵ میلیون تومان پرواز کرده است، دیگر حساب و کتابِ ریاضی جواب نمیدهد. چگونه باید به چشمهای منتظرِ یک فرزند نگاه کرد و توضیح داد که بهای یک ماه زحمتِ شبانهروزی، حتی به وسعتِ خریدِ چند قلم اقلام سادهی زندگی هم نیست؟
آیا بهای یک ماه زندگی و شرافتِ انسانها، واقعاً به قیمتِ ناچیزِ یک گرم طلا آب رفته است؟
روایت یک پرستار از بهای یک ماه زندگی
🆔 @ino_ir
Post #19986
405
