از اینکه چرا مردم آنطور که او میخواهد رفتار نمیکنند، چرا بعضی اتفاقها برخلاف برنامهاش پیش میروند و چرا همیشه چیزی هست که آرامشش را به هم بزند.
روزی نزد پیرمردی رفت و گفت:
«چطور میتوانم کاری کنم که زندگی همیشه همانطور که میخواهم پیش برود؟»
پیرمرد یک لیوان آب برداشت و گفت:
«سعی کن آب را در مشتت نگه داری.»
مرد دستش را محکم بست، اما آب از میان انگشتانش بیرون ریخت.
پیرمرد گفت:
«هرچه بیشتر تلاش کنی چیزی را که نمیتوانی کنترل کنی در اختیار بگیری، بیشتر از دستت فرار میکند.»
بعد ادامه داد:
«تو نمیتوانی رفتار دیگران، اتفاقات گذشته، نظر مردم یا تمام اتفاقات آینده را کنترل کنی. اما میتوانی واکنش خودت را انتخاب کنی.»
🍂 درس زندگی:
آرامش زمانی شروع میشود که یاد بگیری بین چیزهایی که میتوانی تغییر بدهی و چیزهایی که باید رهایشان کنی، تفاوت بگذاری.
گاهی لازم نیست بیشتر تلاش کنی؛
گاهی فقط باید دستت را باز کنی.
🆔 @innernote1
