منتظر نباش که کسی بیاید و تو را از مشکلات زندگی نجات دهد...
نجاتدهنده را در خودت دریاب...
هیچکس نمیتواند به جای تو از این گرداب بیرون بیاید.
بعضیها تازه وارد گرداب شدهاند، بعضیها سالهاست که در آن دستوپا میزنند و بعضیها از یاد بردهاند که بیرون از آن هم زندگیای جریان دارد.
پس همهی افراد روزی گرفتار آن گرداب میشوند...
گردابی که مقابله با آن دشوار است،
اما غیرممکن نیست.
در واقع، هیچچیز در این بومِ نقاشی غیرممکن نیست.
به خودت بیندیش...
بیندیش که چه چیزی موجب سلب آسایش تو شده است.
سپس بیندیش که چگونه تاریکیهای زندگی را کنار بزنی.
خودت را دوست داشته باش
و به خودت افتخار کن.
زیرا تو همانند سربازی هستی که تسلیم نمیشود و با وجود تمام مشکلات، میایستد و میجنگد...
تو میتوانی در جنگِ زندگی پیروز شوی.
شاید تمام این مدت، کسی که منتظرش بودی، خودت بودهای :)
نوشته ای از خودم_کیانا
۱۶ مهر ۱۴۰۵_پنحشنبه