امروز تار سفیدی بین موهایم پیدا کردم، عجیب است. انکار نمیکنم که ماه های سختی را گذرانده ام، اما چگونه میشود زلف های انسانی که به تازگی وارد دهه سوم زندگی اش شده انقدر زود رنگ ببازد. شاید حتی تار هایم هم دیگر حوصله تازگی را ندارند. زندگی کم کم دارد مرا پیر میکند. صبر کنید. کم کم؟ نه. سفید شدن موهایم در اوج جوانی، «کم کم» نیست. گویی غصه به شکل کرم هایی تشنه زیر پوست بدنم میخزند و با گاز گرفتن گوشت تنم، قطره قطره خوشحالی را بیرون میکشند. میتوانم چند ماه دیگر خانمی را در ایینه ببینم که چهره اش همانند برف اول دی ماه رنگ باخته است و چشمانش همچو چشمان خانم پینکرتون خالی است. من دیگر نمیتوانم عمر و برق چشمانم را بازگردانم. اما حداقل کاری که از دستم بر میایید این است، که برق چشمان دیگری را خاموش نکنم.
-𝓗.𝓜𝓸𝓻𝓽𝓲𝓶𝓮𝓻 | Music.
Post #4492
10
Forwarded from 𝐌𝒐𝒓𝒊𝒂𝒓𝒕𝒚’𝒔 𝐖𝒓𝒊𝒕𝒆𝒓🖋️ (-𝓗.𝓜𝓸𝓻𝓽𝓲𝓶𝓮𝓻)
