اما حتی یک قدم کوچک برای بیرون آمدن برنمیدارند.
این آزادی نیست که میخواهند.
آنها فقط به هیجانِ شکایت از قفس معتادند.
درد، اضطراب، کشمکش…
همهی اینها مثل تبِ شیرینی در رگهایشان جریان دارد.
قفس فقط زندانشان نیست
صحنهای است که روی آن، کمبود ها و شکست های
زندگیشان را بازی میکنند.
پس چه فرقی میکند در قفس قفل باشد یا نه
کسی بیرون نمیرود.
چون بیرون از قفس خبری از آن هیجانِ تبآلود نیست
فقط سکوت است و آزادی
و آزادی برای کسی که به تبِ قفس عادت کرده
بیشتر شبیه خلأ است تا رهایی.
چه کسی حاضر است تکهای از وجودش را بکند و پشت سر بگذارد؟
کمتر کسی بهای آزادی را میدهد
چون آن بها، از دست دادنِ همان دردِ آشنایی است
که سالها هویتشان شده."
#Lucidvøid #HandWritten
@ImaginaryCastle
