اصلاحات ارضی، یک نهاد دولتی-وزارت کشاورزی- را جایگزین ارباب یا مالک کرد و به ترتیبات کهن سابق لایههایی از پیچیدگیهای بوروکراتیک را هم افزود و پیامدهای پیشبینی نشدهای داشت. تکههای کوچک زمین که میان دهقانان تقسیم شد غالباً به لحاظ اقتصادی سودآور نبود. کشاورزان به سرمایه کافی دسترسی نداشتند و فاقد تجربه کار با ماشینآلات مدرن بودند. به رغم تبلیغات گسترده دولتی، به زودی ناکارآمدی و کاهش نسبی تولیدات کشاورزی و شکست آشکار تعاونیهای زراعی آشکار شد. برای مقابله با این وضع، دولت ابتدا به ارائه وامهای کوچک زراعی و فرستادن سپاه دانش متوسل شد و مثل کالخوزهای شوروی، تعاونیهای کشاورزی منطقهای تاسیس کرد. به زودی معلوم شد که تعاونیها نمیتوانند جایگزین واحدهای تولید سنتی روستایی شوند. روستاها بنیان اقتصاد کشاورزی بودند اما کمر این اقتصاد شکسته شد. شایان ذکر آنکه از سال ۱۳۳۸، حکومت، آیتالله بروجردی را تهدید کرده بود که اگر جلوی تصویب اصلاحات ارضی در مجلس را بگیرد، یک "کودتای سفید" راه میاندازد.
باری در دهه پنجاه روستاها دیگر مثل قرون گذشته واحدهای تولید کشاورزی نبودند. ایران برای اولین بار در میانه دهه پنجاه واردکننده غلات و دیگر اقلام خوراکی شد. اقتصاد روستایی در سراسر فلات ایران سابقهای هزاران ساله داشت و نام برخی روستاها به عهد ساسانی بازمیگشت. وضع زندگی دهقان ایرانی از بیشتر دهقانان منطقه خاورمیانه به استثنای شام و سواحل اژه بهتر بود. اصلاحات ارضی به آرامی زندگی اجتماعی و در نتیجه، کل روستا را دگرگون کرد. در روستاها خانههای آجری مدرن ظاهر شد که نور و امکانات بیشتر داشتند ولی بدساخت و نامتناسب با اقلیم محلی بودند. لباسهای غربی جای لباسها و کلاههای سنتی روستایی را گرفت. رادیو، لهجههای محلی را عیبناک کرد و اثاثیه مدرن، سبک زندگی و عادات غذایی را تغییر داد. این فرایند ناگزیر تغییر، اکثریت جامعه را از قید زمین آزاد کرد و موجب تغییرات عمیق در ایران شد. شاه قرار بود با یک ژست تقریباً انقلابی ناجی دهقانان و کارگران استثمار شده معرفی شود و بازندگان ماجرا، نخبگان ملّاک باشند و برنده اصلی هم شاه و مردم. برای همین بود که "انقلاب شاه و مردم" بر چارچوب جدیدی تاکید میکرد که ساختار کهن قدرت را کنار زد تا واسطههای میان راعی و رعیت را حذف کند.
جدای از اصلاحات ارضی، موثرترین اصلی که در لوایح ششگانهٔ انقلاب سفید آمد، چیزی نبود مگر سپاه دانش که تا حد زیادی ملهم از سپاه صلح کِنِدی و نهضتهای منظم سوادآموزی شوروی، ویتنام شمالی و چین بود. آموزشی که روستاییان یافتند انگیزهٔ دیگری برای مهاجرت از روستا بود. در پی سپاه دانش، سروکلهٔ برخی خدمات مدرن در روستاها پیدا شد اما ورود اعضای جوان سپاه دانش تنشهایی مانند خصومتهای محلی، اعتیاد به تریاک در میان سربازان، دستدرازی به دختران جوان، ماجراجوییهای جنسی شرمآور و نیز بیاحترامی به سنتهای قومیتی و مذهبی منطقه را به دنبال داشت. یکی از دستاوردها که پیامدهای ماندگاری داشت افزایش جدی باسوادی در دهه چهل و پنجاه بود که در سال پایانی حکومت پهلوی روی کاغذ به ۷۵٪ میرسید اما ذات غیرانتقادی آموزشوپرورش که دولت را ستایش میکرد و از دانشآموزان انتظار پیروی و همرنگی داشت، این موفقیت را خنثی کرد و موجب جذب آنان به ایدئولوژیهای جایگزین شد.
عباس امانت❈ @IIFOM_CO ❈