📌 زینبهای زمانه؛ روایتی از پروانههای پرستار
🔸سفیدپوشی، در این سرزمین، همیشه بیش از آنکه یک شغل باشد، یک «عهد» بوده است.
🔸عهدی که از دشت های کربلا آغاز شد و با دستهای بلندِ بانویی به نام زینب، به معنای «ماندن» تبدیل شد.
🔹وقتی مادری نام دخترش را «زینب» میگذارد، بیآنکه بداند، دارد یک سرنوشت را امضا میکند. مرضیه نبوینیا، پرستاری ۳۴ ساله از لاهیجان، دختری داشت سه ساله به نام زینب. حالا دخترک، سهسالگیاش را بیمادر میگذراند و نمیداند که مادرش، راه همان بانویی را رفت که همنام او بود.
🔹شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴، در میان ناآرامیها، درمانگاه امام سجاد (ع) به محاصره آتش درآمد. کادر درمان میتوانستند بروند. اما مرضیه نه. بیماری زیر سرم مانده بود و او از رفتن امتناع کرد. بدون شعار، بدون دوربین، بدون آنکه کسی بداند. ساعتی بعد، بیمار ترخیص شد و مرضیه تصمیم گرفت برود — اما دیر شده بود. شعلهها راه را بسته بودند.
🔹مرضیه نرفت که قهرمان شود. ماند، چون کارش تمام نشده بود و همین است تفاوت شهید با قربانی: قربانی، گرفتار میشود؛ شهید، انتخاب میکند.
🔸حدود بیستوچهار ساعت از آغاز جنگ گذشته بود. ساعت ۱۱:۴۰ صبح، موج انفجار موشکبارانِ ساختمانی نظامی در نزدیکی بیمارستان خاتمالانبیاء، شیشهها را خرد کرد و سقف کاذب فرو ریخت. در طبقه پنجم، در بخش نوزادان، ندا سلیمی — پرستاری با ۱۳ سال سابقه — کنار نوزادانی نشسته بود که به دستگاه وصل بودند.
🔸از اتاق بیرون آمد، سه نوزاد را بین دو همکارش تقسیم کرد، یکی را به سرپرستار سپرد، یکی را به همکارش، و سومی را خودش در آغوش گرفت. هر چهار نفر به سمت پناهگاه دویدند.
🔸نوزادان، یکساعته، گریه میکردند. در پناهگاه، صدای گریهشان بلند بود؛ آنقدر که کادر درمان هم گریهشان گرفت. ده دقیقه بعد، وقتی موج فروکش کرد، بیرون آمدند. و آن لحظهای که مادرها — که تازه از اتاق عمل بیرون آمده و خیال میکردند فرزندشان زیر آوار مانده — بچههایشان را در آغوش گرفتند، دنیا برای چند ثانیه از حرکت ایستاد.
🔸ندانسته، ویدئوی مداربستهاش در فضای مجازی پخش شد. همسرش کنارش نشسته بود و اشک میریخت. و ندا سلیمی، وقتی خودش را روی آن تصاویر دید، گفت: «در لحظات بمباران، از خدا خواستم چند دقیقه بیشتر به ما عمر دهد تا این نوزادان را به مادرانشان برسانیم و بعد، اگر میخواهد جانمان را بگیرد.»
🔸اگر با چشم اشک بخوانیم، فقط یک شبِ زیبا در تاریخ میشود. اگر با چشم سیاست بخوانیم، سند میشود.
🔸یک پرستار که سه نوزادِ یکساعته را در آغوش میگیرد و زیر بمباران به پناهگاه میرساند، از هزار قطعنامه رساتر است.
🔹اگر پرستارِ ما میتواند در بحرانیترین لحظهها اینطور بایستد، او باید در لحظههای عادی هم دیده شود.
🔹سلام بر زینب کربلا؛ بانویی که کربلا را زنده نگه داشت.
🔹سلام بر ندا سلیمیها؛ آنها که در موشکباران نوزاد ان را در آغوش میبرند.
🔹و سلام بر مرضیه نبوینیا؛ شهیده دارالشفاء، مادری از لاهیجان که در میان شعلهها، بیمار را تنها نگذاشت و ثابت کرد: این سرزمین، سرشار از زینب هاست.
📝 خانه ملت - هدی ریسمانچی
🖥 icana.ir/x5DvJ
🌐 @icana
Post #75263
254
