🔰فهم روحانیت در ایران در گفتوگو با عسگر قهرمانپور بناب؛
میان ایمان و تردید؛ مواجهه یک روحانی با جهان مدرن
🔸به گفته مترجم: «متحده با انتخاب روایت یک طلبه، «درون» روحانیت را دیدنی میکند، اما در مقابل، بخشی از «بیرون» آن را از قاب خارج میکند. ارزش این روش در این است که ساختار بزرگ دین و سیاست را از خلال زندگی یک انسان قابل لمس میکند، بیآنکه ادعا کند یک انسان میتواند نماینده تمام آن ساختار باشد.»
🔸متحده در آغاز کتاب توضیح میدهد که وقتی متوجه شد آموزش یک طلبه از دستور زبان، بلاغت و منطق آغاز میشود، دریافت که با یک سنت زنده آموزش کلاسیک مواجه است؛ سنتی که در آن مناظره، شرح و حاشیهنویسی و رابطه استاد و شاگرد همچنان اهمیت دارد. همین مشاهده، تا حد زیادی او را به سمت نوشتن کتاب سوق داده است. از سوی دیگر، روایت درونی امکان دیدن ابهام و چندپارگی درون روحانیت را فراهم میکند. علی نه یک «روحانی نمونه» است و نه شخصیتی ایدئولوژیک و یکدست. خود متحده نیز تأکید میکند که نباید او را «کهنالگوی روحانی شیعه» دانست.
🔸تجربه یک فرد نمیتواند تمام واقعیت روحانیت و جامعه ایران را نمایندگی کند. خود متحده نیز از این محدودیت آگاه است. ممکن است برخی ایرانیان علی را بیش از حد آزاداندیش بدانند و برخی دیگر او را به اندازه کافی مذهبی ندانند. پاسخ متحده این است که هدف او ساختن «روحانی نمونه» نبوده، بلکه روایت انسانهای واقعی بوده است. به همین دلیل، وقتی دوربین روایت عمدتاً بر زندگی یک طلبه متمرکز میشود، تجربه گروههای دیگر جامعه ناگزیر تا حدی به حاشیه میرود: زنان، طبقات اجتماعی دیگر، روشنفکران سکولار، مخالفان روحانیت و حتی طلبههایی که مسیرهای متفاوتی را انتخاب کردهاند.
🔸روایت زندگی علی هاشمی اجازه میدهد جهان روحانیت را نه به صورت مجموعهای از مفاهیم انتزاعی، بلکه از خلال ترسها، تردیدها، خاطرات، دوستیها، آموزش و مواجهه با سیاست ببینیم. در مقابل، بخشهای تاریخی و تحلیلی کمک میکنند این تجربه فردی را در زمینهای گستردهتر قرار دهیم. اگر فقط زندگی علی روایت میشد، خواننده با یک سرگذشت مواجه بود، نه با تحلیلی از تاریخ فرهنگی و سیاسی ایران. به همین دلیل، کتاب میان روایتهای شخصی و بخشهای تحلیلی رفتوآمد میکند. روایت انسانی «داده» است، نه حقیقت نهایی؛ و تحلیل تاریخی کمک میکند بفهمیم این تجربه در چه ساختار و سنتی شکل گرفته است.
🔸به نظرم یکی از نقاط قوت کتاب همین است که انقلاب را به یک علت فرو نمیکاهد. در فصل مربوط به مهاجران روستایی و هیئتهای مذهبی، نویسنده نشان میدهد که این گروهها نیروی انسانی مهم انقلاب را تشکیل دادند. آنها در حاشیه شهرها زندگی میکردند و احساس میکردند از سیاست رسمی کنار گذاشته شدهاند و در هیئتهای مذهبی زبانی برای بیان هویت و خشم خود پیدا کردند. از طرف دیگر، در فصلهای مربوط به فقه و ولایت فقیه، تحول اندیشه سیاسی شیعه و نقش نظریه ولایت فقیه بررسی میشود. در کنار آن، سنت عرفانی نیز به عنوان یکی از زمینههای فکری بررسی میشود که به رهبران دینی امکان میداد نسبت خود را با قدرت دنیوی به شکل متفاوتی تعریف کنند.
ibna.ir/x6Ksg
@ibna_official
Post #32211
268