🔰گفتوگو با خسرو خواجهنوری درباره کتاب نادرشاه؛
نادر؛ قهرمان فاتح یا ویرانگر ایران؟
مردی که دریافت شمشیر بهتنهایی نمیتواند سلطنتی پایدار ایجاد کند
🔸خسرو خواجهنوری گفت: نباید نادر را فقط از دریچه روایتهای سنتی، یعنی «قهرمان فاتح» یا برعکس «ویرانگر ایران»، مطالعه کرد. خود تاریخنگاری نادر نیز بخشی از مسئله است؛ زیرا روایتهای درباری، مذهبی، ایرانی، عثمانی و اروپایی هر کدام تصویر متفاوتی از او ساختهاند. بنابراین، مطالعه نادر همزمان مطالعه قدرت و تولید روایت درباره قدرت است
🔸ظهور نادر را نمیتوان بدون توجه به بحران عمیق سیاسی پس از سقوط صفویه فهم کرد. سقوط اصفهان در ۱۱۳۵ق/۱۷۲۲م تنها سقوط یک پایتخت نبود؛ ساختار سیاسیای که طی بیش از دو قرن حول سلطنت صفوی شکل گرفته بود، دچار فروپاشی شد. ایران با چند مشکل همزمان مواجه بود: حضور افغانها، پیشروی عثمانی و روسیه، رقابت مدعیان سلطنت، ضعف حکومت مرکزی، قدرتیابی نیروهای محلی و قبیلهای و آشفتگی مالی و نظامی. نادر در چنین فضایی ابتدا با ایجاد یک ارتش قدرتمند، خلأ قدرت را پر کرد. اما مشکل اصلی او پس از پیروزیهای نظامی آغاز شد. شکست دادن دشمن با مشروعیت یافتن بهعنوان شاه یکسان نبود. او باید توضیح میداد چرا یک فرمانده افشاری باید جایگزین خاندان صفوی شود؛ خاندانی که برای مدت طولانی مشروعیت سیاسی و مذهبی خود را با تشیع پیوند داده بود. ارتش میتوانست سرزمین را فتح کند، اما برای تثبیت سلطنت، نادر به نوعی توجیه سیاسی و مذهبی نیز نیاز داشت.
🔸️تا اندازه زیادی. نادر توانست یک دولت قدرتمند ایجاد کند، اما نتوانست نهاد سلطنتی پایدار و سازوکار روشن جانشینی ایجاد کند. دولت او بهشدت به شخصیت نادر و ارتش وابسته بود. به همین دلیل پس از قتل او در ۱۷۴۷، مبارزه بر سر جانشینی به سرعت آغاز شد. این مسئله در تاریخ ایران بعدی نیز اهمیت داشت. حتی قاجاران، که دههها بعد به قدرت رسیدند، ناگزیر بودند نسبت خود را با میراث صفوی و تجربه نادر تعریف کنند. پژوهشهای جدید نشان میدهند که آقامحمدخان قاجار از یک سو محل تاجگذاری نادر در دشت مغان را انتخاب کرد، اما از سوی دیگر برای تقویت مشروعیت خود بر میراث شیعی صفوی تأکید نمود و نسبت به میراث نادر فاصلهگذاری کرد. بنابراین، مسئله نادر فقط یک مسئله مربوط به سالهای ۱۷۳۶ تا ۱۷۴۷ نیست؛ بلکه بخشی از تاریخ طولانیتر جستوجوی مبنای مشروعیت سلطنت در ایران پس از صفویه است
🔸️مطالعه نادر به پژوهشگر نشان میدهد که: چگونه در شرایط فروپاشی یک دولت، قدرت نظامی میتواند خلأ سیاسی را پر کند؛ چرا پیروزی نظامی الزاماً به مشروعیت سیاسی پایدار منجر نمیشود؛ چگونه یک فرمانروا برای توجیه حکومت خود از تاریخ، تبار، مذهب، نخبگان و دیپلماسی استفاده میکند؛ چگونه سیاست مذهبی میتواند هم ابزار سیاست داخلی باشد و هم ابزار سیاست خارجی؛ و سرانجام، چرا مشروعیت شخصی یک فرمانروا بدون نهادهای پایدار ممکن است با مرگ او فرو بریزد.
ibna.ir/x6KpQ
@ibna_official
Post #32158
41