🔰گربهای که آدمها را میخواند؛
«عالیجناب گربه»؛ هجوِ روشنفکران، بحرانِ مدرنیته و تماشای انسان از چشم یک گربه
🔸«عالیجناب گربه» برخلاف بسیاری از رمانهای کلاسیک، بیش از آنکه بر پیرنگ استوار باشد، بر صدا، گفتوگو، مشاهده و گریزهای فکری بنا شده است. اتفاقهای داستانی وجود دارند، اما آنچه رمان را جلو میبرد، لزوماً حادثه نیست. گاهی بحثی طولانی درباره فلسفه یا هنر، یا حتی موضوعی به ظاهر پیشپاافتاده، تبدیل به میدان اصلی رمان میشود.
🔸️راوی، گربهای بینام است که سرانجام در خانه «کوشامی»، معلم انگلیسی و روشنفکری متوسط، جا میگیرد. از این خانه است که او جهان پیرامونش را زیر نظر میگیرد: صاحب خانه، همسرش، دوستان و آشنایان، همسایهها و جماعتی از آدمهایی که بخش بزرگی از وقت خود را صرف بحث درباره فلسفه، هنر، ادبیات، علم و مسائل اجتماعی میکنند. اما در پس این گفتوگوهای ظاهراً جدی، چیزی دائماً خودش را لو میدهد: خودشیفتگی، نادانی، حسادت، تظاهر و نیاز انسان به اینکه خودش را مهمتر از آنچه هست نشان دهد.
🔸️نکته مهم دیگر این است که «عالیجناب گربه» برخلاف بسیاری از رمانهای کلاسیک، بیش از آنکه بر پیرنگ استوار باشد، بر صدا، گفتوگو، مشاهده و گریزهای فکری بنا شده است. اتفاقهای داستانی وجود دارند، اما آنچه رمان را جلو میبرد، لزوماً حادثه نیست. گاهی بحثی طولانی درباره فلسفه یا هنر، یا حتی موضوعی به ظاهر پیشپاافتاده، تبدیل به میدان اصلی رمان میشود. از همین رو ممکن است خوانندهای که انتظار داستانی پرحادثه دارد، در بخشهایی احساس کند رمان کند شده است. اما برای سوسهکی، همین پرگوییها و انحرافهای ظاهری بخشی از موضوعاند: آدمها مدام حرف میزنند، تحلیل میکنند، نظریه میسازند و درباره همهچیز حکم میدهند؛ بیآنکه الزاماً خودشان را بشناسند.
🔸«عالیجناب گربه» همچنین رمانی درباره بحران هویت در جامعهای است که با شتاب به سوی جهان مدرن حرکت میکند. سنتهای چینی و ژاپنی، فلسفه قدیم، ادبیات کلاسیک و ارزشهای کهن در کنار علم جدید، فرهنگ غربی، زبان انگلیسی و شیوههای تازه زندگی قرار گرفتهاند. سوسهکی نه به سادگی یکی را پیروز و دیگری را شکستخورده اعلام میکند و نه غرب را شیطانی میسازد. خود او نیز با فرهنگ و ادبیات انگلیسی ارتباط عمیقی داشت و برای مطالعه ادبیات انگلیسی به انگلستان رفت.
ibna.ir/x6KgF
@ibna_official
Post #32108
105