🔰نگاهی به «مبانی تاریخی و فلسفی روانشناسی» اثر مارتین فارل
روانشناسی از کجا آمد؟
نسبت تاریخ، فلسفه و شکلگیری دانش روانشناسی
🔸️مبانی تاریخی و فلسفی روانشناسی» با بازسازی مسیر اندیشه از فلسفه علم و مسئله ذهن و بدن تا روانکاوی، رفتارگرایی و علوم شناختی، نشان میدهد نظریههای روانشناختی در خلأ شکل نگرفتهاند و هرکدام پاسخی به پرسشهایی دیرپا درباره انسان، شناخت و تجربهاند
🔸خواندن تاریخ روانشناسی معمولا با صفی از نامها و تاریخها آغاز میشود؛ نامهایی که یکی پس از دیگری میآیند و هرکدام مکتبی، آزمایشی یا نظریهای را به خود اختصاص دادهاند. حاصل چنین روایتی ممکن است حافظهای پر از اطلاعات باشد، اما هنوز معلوم نیست چرا یک نظریه در دورهای خاص پدیدار شده، چه مسئلهای را دنبال کرده و چه چیزی در نظریههای پیش از خود دیده که نیازمند اصلاح یا کنار گذاشتن بوده است.
🔸مسئله مهم دیگری که کتاب پی میگیرد، رابطه مشاهده و نظریه است. اگر تصور کنیم دانشمند مانند دوربینی بیطرف جهان را مشاهده میکند و سپس از کنار هم گذاشتن دادهها به نظریه میرسد، بخش مهمی از پیچیدگی تولید دانش علمی نادیده گرفته میشود. پوپر با نقد تصور ذهن بهعنوان ظرفی برای دریافت اطلاعات، کوهن با مفهوم دگرگونی چارچوبهای علمی و لاکاتوش با بحث برنامههای پژوهشی، هرکدام به شیوهای نشان میدهند که علم با پیشفرضها، مسئلهها، سنتهای پژوهشی و معیارهای خاص خود پیش میرود. این بحث هنگامی که به روانشناسی میرسد، اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا خود تعریف موضوع روانشناسی، یعنی اینکه ذهن را چگونه بشناسیم و چه چیزی را موضوع مطالعه علمی قرار دهیم، از ابتدا محل اختلاف بوده است.
🔸اهمیت کتاب برای خواننده امروز در شرایطی بیشتر آشکار میشود که روانشناسی به یکی از پرمصرفترین زبانهای زندگی روزمره تبدیل شده است. شبکههای اجتماعی، رسانهها، مشاورههای عمومی و حتی تبلیغات، پیوسته از اضطراب، شخصیت، حافظه، تروما، انگیزه، ناخودآگاه و شناخت سخن میگویند. حجم این ادبیات ممکن است این تصور را ایجاد کند که درباره ذهن انسان اکنون مجموعهای از پاسخهای قطعی در اختیار داریم. کتاب فارل کمک میکند پیش از پذیرفتن هر ادعای روانشناختی، پرسش دیگری را نیز مطرح کنیم: این مفهوم از چه سنتی آمده و بر چه تصوری از انسان و شناخت استوار است؟
🔸️اهمیت کتاب برای خواننده امروز در شرایطی بیشتر آشکار میشود که روانشناسی به یکی از پرمصرفترین زبانهای زندگی روزمره تبدیل شده است. شبکههای اجتماعی، رسانهها، مشاورههای عمومی و حتی تبلیغات، پیوسته از اضطراب، شخصیت، حافظه، تروما، انگیزه، ناخودآگاه و شناخت سخن میگویند. حجم این ادبیات ممکن است این تصور را ایجاد کند که درباره ذهن انسان اکنون مجموعهای از پاسخهای قطعی در اختیار داریم. کتاب فارل کمک میکند پیش از پذیرفتن هر ادعای روانشناختی، پرسش دیگری را نیز مطرح کنیم: این مفهوم از چه سنتی آمده و بر چه تصوری از انسان و شناخت استوار است؟
ibna.ir/x6Kfs
@ibna_official
Post #32099
103