🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
صدایی که چهره ی خدا بود ....
وقتی که می خواند
دو گانه ای غریب در جانم جا می گرفت
نغمه ی داوود
و
انفاس عیسی...
گویند
داوود که می خواند؛ مرغ می ایستاد و کوه از شوق ترنم می شکافت و آهن به سان حریر، نرم نرم می گشت ....
وعیسی که می رسید و می دمید ؛ مرده هزار ساله برمی خاست و مشتاق به سویش می دوید...
من نه داوود را دیدم ونه عیسی را
اما حنجره ای آسمانی را دیدم...
اما ندیدم که ترنم آوایش، مرغِ دلی را پر پرواز نبخشد و چون فرشته ای نگهبان خویش نسازد و چهچه ی آوازش از کوهِ سینه ای فریاد درد و نوای شوق برنیاورد و صخره صمّای غم هایش را پاره پاره ننماید و بلندای نوایش، آهندلی را گرم و نرم
نسازد.ندیدم!
و ندیدم شعری که برمی گزید
و در وقتی که می خواند
و آن سان درست و دقیق و عمیق،
جان مرده ای را زنده ننماید!
حتی اگر جماعتی همه مرده باشند...ندیدم!
وقت خفتن نیست برادر
چشم هایت را که ببندی
خورشید امیدمان می میرد
و همین یک الف ماهمان هم می گیرد!...
برادر جان! تو را به خدا
برخیز و بخوان:
"شب است و چهره میهن سیاهه
نشستن در سیاهی ها گناهه!"
ما هنوز زنده ایم بلکه کافروار بشنویم:
"ایران ای سرای امید!"
امیدمان را با خود به خاک مبر!
چشم به راهیم که باز
برخیزی و بترسانی ظالمان را از
"بیداد
ساز خاموش
زبان آتش
و جام تهی!"
و بشارت دهی عاشقان و صالحان را به:
"سرّعشق
بر آستان جانان
چشمه نوش
بهار دلکش
و سرو چمان
و
آرام جان...!"
برخیزعزیز و با جمع سوخته جان بخوان:
"همراه شو عزیز، همراه شو عزیز!"
برخیزوباز بخوان به آواز بلند برایمان که:
"ای خدا
ای فلک، ای طبیعت
شام تاریک ما را سحر کن!"
استاد! برخیز
و رو به آسمان نما
و یک نفس بخوان که:
"این دهان بستی دهانی باز شد..."
ای صدایت برای من چهره خدا در این خاکدان تیره!
برخیز و یک نفس فقط یک نفس، یک دهان
از جگر وجان....
"ربنا..." بگو...
شاید که خدا دوباره در دلها جا بگیرد
و نور زندگی به گور دلهای مرده ره یابد...
تهران
هفدهم مهرماه نودونه
مهدی محبتی
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍁🍂🍁
▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️▪️
@doctormohabati