بدنم زجر میکشد، پوست تنم درد میکند ، سینه ام ، دست و پایم سرم خالی است و دلم بهم میخورد و از همه بدتر طعمی است که در دهنم است نه خون است ، نه مرگ است ، نه تب ، اما همه اینها با هم ، کافی است که زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه بشود و از همه موجودات نفرت پیدا کنم چه سخت است ،چه تلخ است انسان بودن.
👤 #آلبر_کامو
《📚 @lBOOKl 》
Post #14842
3.25K
Forwarded from BOOK™