دلم برایت تنگ شدہ ،
نہ از آن دلتنگیهاے سادہ ،
از آنهایے ڪہ در استخوان مےنشینند ،
در خواب ریشہ مےدوانند ،
و در بیدارے ، با هر نفس ،
یاد تو را بہ جان مےریزند
بیآنڪہ ڪم شود ، بیآنڪہ تمام شود.
تو نیستی،
و من یاد گرفتم چطور با خاطرهها قدم بزنم ،
چطور با عڪسهایت حرف بزنم ،
چطور با صداے ضبطشدهات بخندم
و چطور با نبودنت ، دنیایے بسازم
ڪہ همہ چیزش شبیہ تو باشد 💔💔
Post #42337
6