اول یه خاطره بگم ..
ترامپ که سال ۹۷ از برجام خارج شد، من هم جدی به مهاجرت فکر کردم.
نرخ ارز مرجع، همون دلار ۴۲۰۰ تومنی، یهویی پرید روی ۱۹ هزار.
یکی دو ماه بعد برگشت روی ۱۰ تومن.
چطور میشه پول ملی یهشبه پودر بشه و آب از آب تکون نخوره؟
رئیسجمهور میاد توی تلویزیون میگه:
«من اگه همین فردا بگم به رئیس بانک مرکزی، دلار رو برمیگردونه به قیمت سال قبل… ولی نمیخوایم.»
حالا بلف بود یا واقعیت، پیامش یکی بود:
ما تشخیص میدیم چی خوبه و هر چیزی چه قیمتی باشه خوبه.
چندروز بعدش هم برای اینکه بگن آب از آب تکون نخورده، شاهکار «ارز ۴۲۰۰» رو رقم زدن و میلیاردها دلار پول مردم رو دادن به خواص…
همونجا بود که بند کفشهامو برای مهاجرت سفتتر بستم.
با خودم گفتم دیگه نوسان ده درصد و بیست درصدی نیست؛ چند صد درصده!
دیگه بحث فقط افزایش نرخ ارز نیست، توزیع رانت و فساده.
چنین جامعهای دیگه تابآوری نداره.
خلاصه، چندماه قبل از رفتن ما، قصه ختم شد به آبان ۹۸.
میلیاردها دلار پول مملکت به اسم ارز ترجیحی بلعیده شد، دولت موند و کسری بودجه و گرونی یه شبه بنزین..
توی خوابگاه بودیم؛ سرورای دانشگاه وصل بود و ما اینترنت داشتیم، اما بقیه نه.
یکی از بچهها، هم اتاقیمون سهراب، خیلی ماه بود. توی گروه اتاق مدام متن مینوشت …
بهش میگفتیم: «سهراب جان ما پیشتیم.»
میگفت: «این اینترنت داشتن ما، باید به یه دردی بخوره!»
اون روزها بود که فهمیدم بعضی چیزها فقط وقتی دسته جمعی هست، خوبه.
خوشبختی هم همینه.
تو خوشحال باشی، اما اطرافیانت شاد نباشن، یه جاش میلنگه.
اینترنت، امنیت، آرامش… اینا هم همینان.
و اما یه دردِ دل:
شما فکر میکنید هر کی رفته، راحته؟
نه… خدا میدونه توی این بیخبری مطلق، فکر آدم کجاها که نمیره.
آدم نمیدونه حال خانوادهش خوبه یا نه.
نمیدونه دیشب چطور خوابیدن، امروز چی خوردن، فردا چی میشه.
اینطرفِ دنیا، اینترنت هست، خبر هست؛
اما خاصیت خبر اینه که جهت دار باشه. هر رسانه ای نون یه گروه رو میخوره تا مطابق میل اونا خبر بزنه. داخلی و خارجیشم فرق نداره. خبرها همیشه چند برابر بولد شدهان.
نمیدونی کی راست میگه! این حرفایی که میزنن چقدش درسته و…
همین تابستون بعد از جنگ دوازدهروزه اومدم تهران.
از بس توی رسانهها همهچی بزرگ و سیاه نشون داده شده بود،
تو دلم فکر میکردم نصف تهران دیگه نیست…
زندگی بیرون، شاید از دور مرتب و امن به نظر بیاد،
اما این بیخبری، این دلنگرونیِ دائمی،
کم چیزی نیست.
این حرفا رو هم گفتم فقط جهت یادآوریه:
ماها کنار هم خوشبخت یا بدبخت هستیم، کنار هم شاد و نگرانیم..
خلاصه که:
در جهنم عمومی نمیتوان بهشت خصوصی ساخت..
با کسب اجازه از شما عزیزان و بزرگواران،هر کدوممون یه رسالتی داریم. اینا رو نوشتم که بدونید ما یکی هستیم و میخواستم کسب اجازه کنم از شما عزیزان برای ادامه ی کار:
اجازه ی ادامه کار هست:
بله 👍
خیر 👎🏻
Post #1357
2.82K
- 👍 173
- 👎 20
- ❤ 10