چندوقت پیشا به یکی گفتم من واقعا اینایی که عطر شنل ۵ میخرنو نمیفهمم بوی صابون میده…
گفت همه چی وقت داره برای هرکسی… منم الان بدم میاد ولی ده سال پیش دوستش داشتم…
یه روزی شاید توهم خوشت بیاد…
چقد واقعیه ولی…
همه چی وقت داره برای هرکسی…
ماها از وقت اون ادمه و تجربهش یا عبور کردیم، یا هنوز بش نرسیدیم ….
مهاجرت هم همینه؛
یه چیزی نیست که ذاتاً خوب باشه یا بد.
یه «بو»ئه.
برای یکی بوی آزادی میده، برای یکی بوی غربت.
برای یکی بوی شروع، برای یکی بوی خستگی.
یه زمانی هست که آدم دیوانهوار عاشق رفتنه؛
اپلیکیشن پر میکنی، یورو میخری، ماشین میفروشی، با همه خداحافظی میکنی،
انگار اونور همهچی منتظرته.
یه زمانی هم هست که..
یه مدت میچرخی
و زود میای بیرون…
نه از سر ترس،
از سر اینکه دیگه بوش بهت نمیخوره.
بعضیا هنوز نرسیدن به وقتش؛
هرچی میگن، هرچی میشنون، ته دلشون هنوز چیزی قلقلکشون میده.
بعضیا هم از وقتش عبور کردن؛
نه پشیمونن، نه عاشق،
فقط میدونن اون تجربه کار خودش رو باهاشون کرده.
مهاجرت دقیق مثل شنل ۵ نیاز نیست که همه دوستش داشته باشن.
نه معیار بلوغه، نه نشونه عقبموندن.
یه مرحلهست؛
یا مالِ توئه،
یا هنوز نیست،
یا دیگه نیست…
Post #1280
791
اپلای علوم انسانی کریسمس برای ایرانیها تو خارج یه مفهوم بیگانهست، اما عجیب دوستداشتنی. نه خاطرهی کودکی داره، نه بوی خونهی مادربزرگ، نه دعای قبل از شام. ولی چراغهاش آرومن، موسیقیش مهربونه، و انگار کسی عجله نداره. ماها بیشتر تماشاگرای کریسمسیم تا صاحباش. از پشت شیشهها…
- ❤ 22
- 👍 2
- 👏 1