اما غرض از عالم ذر و میثاق الهی، معرفت باری است که این غایت از طریق رسول باطنی که به نام عقل و فطرت نامیده میشود و رسول خارجی به نام انبیا و رسل الهی، قابل تحقق میباشد.
اما اینکه باید عالم در خودش به تنهایی و بدون استمداد از رسول باطنی و خارجی حجت بالغه باشد، این نه از آیه مبارکه استفاده میشود و نه مورد ادعای قائلین به این نظریه است، چرا که هدف از میثاق آمادگی انسانها برای معرفت باری بوده و اگر این زمینه نبود، معرفت الهی هم امکان بروز و ظهور نمییافت و انسان از انجام تکالیف خود ناتوان میشد و این گناه، گناه خودش نبود، بلکه این گناه را نسبت به پدارنش میداد، چنانکه علامه طباطبائی به این نکته ظریف اشاره دارند.
اشکال ششم
تفسیر عالم ذر به ملکوت و معرفت شهودی خلاف بعضی روایات است که دلالت بر نفاق عدهای از نفوس در آن عالم میکنند و چون در عالم مجردات و ملکوت نفاقی نبوده، پس ظرف عالم میثاق عالم ملکوت نیست.
در جواب این اشکال اولا باید گفت این سخن، مضمون تمام اخبار و روایات نیست، بلکه بعضی از روایات هم دلالت میکنند که تمام مخاطبین الهی حقیقتا به ندای الهی«بلی»گفتند، و لذا اخبار متعارفند و نمیشود در اینجا تنها به اخبار وارده تمسک کرد.
و ثانیا طبق قاعده اصولی که هنگام تعارض اخبار، باید خبر موافق قرآن را اخذ کرد.بنابراین ما روایتی را حجت میدانیم که موافقت با ظاهر قرآن بکند و آن ظاهر«قالوا بلی»است که دلالت بر جواب تمامی انسانها در عالم ذر میکند.
و ثالثا این تعارض ظاهری اخبار قابل دفع است، به این بیان که ارواح انسانی در مرتبه عقل و تجرد حقیقتا شهادت به ربوبیت الهی دادهاند ولکن این عقول، چون آگاه بر عالم مادون خود(حیات مادی) بودند، به کلام خود، آگاهی داشتند و بعد از تعلق به قالبهای مادی بر پیمان خود باقی خواهند ماند.پس مسأله ایمان و نفاق نسبت به عالم طبیعت است.و آن ارواحی که در عالم ملکوت واقعا شهادت به ربوبیت الهی دادند میدانستند در آینده، یعنی جهان ماده، خطا خواهند کرد، در لسان روایات، این گروه از ارواح متصف به نفاق شدهاند و آن دستهای که علم داشتند که در آینده جزء مؤمنین خواهند بود، در لسان ائمه اطهار(ع)متصف به ارواح مؤمنین شدند.
شاهد این مطلب، کلام شخصی به امام(ع) میباشد که گفت:یابن رسول(ع)من از پیرامون شما هستم.امام(ع)فرمود:«ارواح پیرامون ما در عالم بالا به ما نشان دادند و من روح تو را ندیدیم»از این کلام امام روشن میشود که روح قبل از تعلق گرفتن به این بدن مادی متصف به شیعه و عدم آن نمیشود. بلکه اتصاف به اعتبار این دنیاست.
اشکال هفتم
اگر ظرف این پیمان عالم ملکوت باشد معلوم است که در آن عالم، مسأله پدر و فرزندی مطرح نبوده، پس چرا خداوند در آیه سخن از ذریه به میان میآورد.
از جواب قبلی تا حدی جواب این اشکال هم روشن میشود، زیرا در عالم تجرد مسأله ازدواج و ابوت و بنوت مطرح نبوده و لکن این ارواح عقلی در عالم طبیعت هر کدام به قالبهایی تعلق خواهند گرفت که در این دنیا بعضی به عنوان پدر و بعضی به عنوان فرزند موصوف خواهند شد، مثلا روح«ب»باید از بدن «الف»که روح الف تدبین آن را به عهده گرفت است، ایجاد شود و لذا به این اعتبار و برای اینکه خداوند به مردم چهارده قرن پیش بفهماند که تمام ارواح در میثاق حاضر بودند سخن از ذریه آدم به میان آورده است.
حال که بیان اشکالات هفتگانه وارد بر نظریه حکما ذکر شد و روشن گردید که این اشکالات ظاهرا وارد نیستند، و همچنین معلوم شد که از اشکالات دیگر اقوال و نظریههای مختلف در رابطه با عالم ذر هم نمیتوان پاسخ منطقی داد، به نظر میرسد که نظریه پنجم تا حدی مورد قبول است و لکن در پایان این نوشتار باید متذکر شد که آیه میثاق در واقع یکی از آیات مشکله قرآن مجید میباشد که در نهفته آن برای احدای به واقع منکشف نشده و هر کسی گمانی زده است.
یادداشتها
(1)-برای تحقیق در روایات مربوط به این بحث میتوان از کتب ذیل استفاده کرد:بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 58، ص 131-مراةالعقول، مجلسی، ج 7-اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، کلینی و تفسیر نور الثقلین و البرهان.
(2)-شرح الاشماء، ملاهادی سبزواری، انتشارات دانشگاه تهران، ص 190.
(3)-بحار الانوار، ج 58، ص 131.
(4)-ر.ک:شرح احادیث طینت، جمال الدین خونساری، نشر نهضت زنان مسلمان.
(5)-ر.ک:تفسیر مفاتیح الغیب، فخر رازی، ص 46.
(6)-ر ک:فی ظلال القرآن، سید قطب.
(7)-تفسیر موضوعی، جوادی آملی، ج 5، ص 31.
(8)-ر.ک:تفسیر البیضاوی.
(9)-ر.ک:تفسیر الکاشف، زمخشری، ج 2، ص 129.
(10)-.ک:تفسیر التبیان، شیخ طوسی.
Post #4894
40