اشکال دوم
بعضی از معاصرین به کلام علامه طباطبائی در تقسیم عالم به ملکوت و ملک اشکال کرده و مینویسند:«برای جهان دو نشأه وجود ندارد:وجود جمعی و وجود تدریجی، و اگر اختلاف وجود دارد مربوط به پرتوان و کمتوان بیننده است.» (24) ایشان در جای دیگر به عنوان اشکال دوم مینویسد:«حضور پدیدهها و حادثهها نزد خداوند دلیل بر علم خدا بر تمام حوادث است نه سبب علم موجودات به خدا؟»
اما اشکال اول ایشان که منکر وجود عالم جمعی و باطن است، اشکالی است بر یکی از ضروریات فلسفه و خود نویسنده در آثار دیگرش، وجود چنین عالمی را قبول کرده است.
اما در جواب اشکال دوم ایشان باید گفت مقصود علامه از حضور پدیدهها در محضر خداوند، حضور پدیدههای مجرد میباشد که در عالم تجرد حجاب و حاجبی نیست و لذا این مجردات علم حضوری به پروردگارشان دارند، و لو اینکه این علم مجردات درجات قوت و ضعفی دارند، و در اینجا ناقد توهم کرده که منظور از پدیدهها اعم از مادی میباشد که چنین اشکالی را بر سخن علامه وارد دانستهاند در حالی که محل بحث و کلام در عالم ملکوت میباشد که مافوق عالم مادیات میباشد.
همانطور که به مطلب-یعنی علم حضوری نفوس انسانی در عالم ملکوت-ذیل آیه شریفه اشاره شده است، آنجا که نفوس عقلی انسان در جواب الست بربکمگفتند، «بلی شهدنا»معلوم است که مقام شهود مافوق مقام علم حصولی میباشد.
جای دارد که به بررسی و نقد اشکالات دیگری که به کلام علامه طباطبائی از طرف بعضی اعلام شده است پرداخته شود:
اشکال سوم
ناقد محترم مینویسد:«این مسأله(سبقت بعد ملکوتی انسان بر مادی)اختصاص به انسان نداشته و شامل تمام موجودات و پدیدههای طبیعی میشود، با این وجود چرا تنها از انسان اخذ میثاق به عمل آمده است؟» (25)
به نظر میرسد ایشان فقط به سبقت بعد ملکوتی سایر پدیدهها توجه داشتهاند، اما به جهت دیگر مسأله، یعنی اختلاف مقام و رتبه آنها توجهی ننمودهاند، در حالی که همین نقطه است که موجب آثار مختلفی میشود.توضیح اینکه نشأه سابق انسان با نشأه سایر پدیدهها تفاوت اساسی دارد و آن اینکه نشأه انسان، اختصاصی به عالم ملکوتی و برزخی ندارد تا از آن رتبه به عالم عقول نائل آید، و لذا نشأه این دو معبود یعنی انسان و غیر انسان در طول هم هستند نه در عرض یکدیگر.
به عبارت دیگر اصلا نشأه سابق آنها از حیث ذات و جوهر متفاوت است تا اشکال اینکه چرا چنین حق و مزیتی به یکی اختصاص پیدا نکرد وارد آید.و به بیان سوم، آن استعداد و لیاقتی که در بعد انسان برای نیل به مقام الهی وجود دارد به هیچ وجه در غیر انسان موجود نبوده و لذا شرف حضور در عالم ذر اختصاص به انسان یافت و بس و اگر قبول کنیم که یا در عالم ملکوت درجه و مقام انسان با غیر انسان یکی است و با این تفاوت، سبب اختصاص چنین حقی نمیشود، باز میتوان از اشکال فوق بدین مضمون جواب داد که:چون خداوند علام الغیوب، علم دارد که آینده انسان، عالم تکلیف است، به خلاف عالم سایر پدیدهها، لذا خداوند متعال وجود عالم ذر را به انسان اعطاء کرد تا در آن عالم مستعد و آمادگی برای دریافت تکالیف نظری از قبیل شناخت و معرفت الهی و عملی را داشته باشد.و با این کار خداوند عذر و بهانه را از انسان سلب کرد و معلوم و واضح است وجود عالم ذر و اتمام حجت برای غیر انسان که تکلیفی اصلا ندارد، لغو و عبث خواهد بود و این امر از ساحت قدس الهی به دور است.
اشکال چهارم
اگر اخذ میثاق مربوط به عالم ملکوت بوده و در آنجا حجت بالغه تمام شده است، حداقل در یک جای قرآن باید به این حجت اشاره شده باشد.
این اشکالی مبنائی است، چرا که در نظر قائلین عالم ذر، خود این آیه مبارکه دلیل و حجت بر آن عالم میباشد.اما اینکه باید غیر از این آیه، آیه دیگری باشد کلامی تام نیست، چرا که با یک دلیل، چیزی اثبات یا نفی میشود، علاوه بر بعضی آیه«الم اعهد»را شاهد این مطلب گرفتهاند.
اشکال پنجم
برای اینکه ظاهر و محتوای آیه«اذاخذ»را در نظر بگیریم، باید بگوییم که آن موطن، موطن حضور و بیداری است و موطن ملک موطن غفلت است.آیا میتوان گفت که انسان در موطن میثاق بطور معاینه ربوبیت خداوند و عبودیت خویش را دیده و تعهد سپرده تا در عالم دنیا که عالم غرور و غفلت است گناه نکند.عالم میثاق هم باید طوری باشد که بتواند حجت بالغه به حساب آید.
پاسخ:اینکه ناقد محترم از عالم مادی انسان تعبیر به موطن غفلت و خواب کرده است، جای تأمل و تعمق بوده و سخنی غیر قابل قبول است، چرا که این عالم، عالم غفلت و جهل محض نمیباشد بلکه خداوند منان، اسباب معرفت حصولی و حضوری را در ذات انسان قرار داده و شاهد این مطلب، فطرت خداجوئی اوست، پس نمیتوان پذیرفت که عالم دنیا عالم غفلت و خواب محض نیست.
Post #4893
23