در میان معاصرین علامه طباطبائی ذیل آیه میثاق در تفسیر قیم خود بحث بسیار مفید و گستردهای را در ارتباط با عالم ذر افاضه کرده و ظرف عالم ذر را عالم ملکوت میدانند:«این حیات مادی انسان، مسبوق به حیات ملکوتی انسان است که آیه میثاق به آن اشاره میکند.» (22)
این بود چکیدهای از بیانات حکمای اسلام در حول و حوش عالم ذر که ما به ذکر اقوال پنج شخصیت از آنان اکتفا کردیم و اینک به بررسی اشکالاتی که متوجه این نظریه است میپردازیم.
اشکال اول
اینک برای نفس انسانی، نشأت متقدم مجردی بر این نشأت مادی است سخنی بدون دلیل است، بلکه طبق نظریه صدر المتألهین نفس، جسمانیة الحدوث است، نه اینکه نفس وجود قبل از بدن داشته باشد.
از آنجا که بجث و گفتگو در رابطه با نفس نه دروسع نگارنده بود و نه در حوصله خواننده و نه گنجایش این نوشتار، این اجازه را به ما میدهد که در این ارتباط، بسط کلام کنیم، لذا به جهت روشن شدن مطلب فوق مختصرا توضیحی درباره ارتباط نفس و بدن و حدوث نفس انسانی میافزاییم.در رابطه با وجود نفس قبل از بدن سه قول و نظریه بیان شده که عبارتند از:
قول افلاطون و اشراقیون
بنابراین قول، نفس انسان قبل از این قالب مادی، وجودی داشته که بعد از خلق بدن به این قالب تعلق گرفته است، همچنان که بعضی از شعرا و ادبا هم در این رابطه اشعار نغزی سرودهاند.
مانند این شعر منسوب به مولانا:
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
چندی روزی قفسی ساختهاند از بدنم و یا شعر دیگری از مولوی که با تمثیل نی از نفس انسانی میگوید:
بشنو ازنی چون حکایت میکند
از جدائیها شکایت میکند
ب این سخن، ایرادتی وارد شده که در کتب اهل فن مذکور است.
قول ارسطو و مشائین
به نظر عدهای از فلاسفه، نفس انسانی همراه خلق قالب بدنی به منصه ظهور رسیده است، یعنی در زمان تکمیل بدن مادی انسان در جنین مادر از طرف خداوند متعال نفس انسانی هم خلق شده است، که این نفس نشأه سابق هرگز ندارد.این نظریه مدتها، طرفداران بیشماری در بین دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی داشته است.اما در اوائل قرن دهم هجری، نظریه سومی از سوی ملاصدرا مطرح شد که شاید بتوان گفت تا حدودی نظریه دوم را تحت الشعاع خود قرار داد.
نظریه صدرالمتألهین
این نظریه بر پایه اصل حرکت جوهری و اشتداد وجودی استوار شده که اجمال آن چنین است:
بنابر اصلی که در مقدمه یادآور شدیم، اشیاء و انسان یک وجود بسیط در عالم مافوق مادی (مجردات و عقول)دارند، پس این انسان دارای یک وجود بسیط عقلی در عالم عقول بوده، البته نه به عنوان همین نفس که به بدن ما تعلق گرفته است تا گفته شود این همان قول افلاطون است و اشکال تعطیل بر آن هم وارد شود.بلکه به عنوان وجود عقل که در بعضی از روایات از آن تعبیر به روح و ارواح میشود و فعل و کار این عقل هم تعقل ذات خود و به تبع آن تعقل باری تعالی میباشد.سپس این عقل انسانی بخاطر نیل به کمالات لایتناهی بنا به امر الهی به عالم مادیات تنزل پیدا کرده، یعنی ذات معقولی که وجود مجرد میباشد بنا به حرکت جوهری به وجود مثالی و مادی منقلب شده است.
به عبارت دیگر به امر الهی از وجود مجرد به وجود مادی تنزل پیدا کرد، تا اینکه این وجود مادی در رحم مادر قرار گرفته و شروع به حرکت تکاملی و اشتدادی به سوی کمال خود میکند.و به حرکت تکاملی خود در دائره مادیات ادامه میدهد تا اینکه از این ماده نفس و روح انسانی به تدبیر و قدرت الهی متولد میشود، همانطور که آیه«ثم انشأناه خلقا آخر»هم به این مرحله از تکامل نفس و حرکت آن اشاره میکند.
در نتیجه این نفس انسانی به اعتبار مبدأ اولی خود و سیر نزولیش وجود نشأه سابق بر عالم طبیعت دارد، و آنچه قبل از بدن وجود داشته، مبدأ و اصل این نفس است که در عالم عقول، عقل نامیده میشود و همین وجود عقلی انسان، شرف خطاب الهی را در عالم ذر داشته است و از این لحاظ نفس، وجودی قدیم بوده و اما به لحاظ اینکه با حرکت جوهری از ماده تحقق یافته امری حادث است.
مبتکر این نظریه در توضیح مراحلی که نفس انسانی با حرکت جوهری خود آنها را طی کرده، میگوید:«همانا مبدأ عقلی و عالم عقولی که نفوس بشری از آن ایجاد و منتشر شده است در این عالم مادی، عالم غیر متناهی است از حیث قوه و جهات وجود نفوس در پیش مبدأ عقلی خود که بعنوان پدر عقلی و مقدس محسوب میشود، این مبدأ عقلی وجود شریف و بسیط است.» (23)
بنابراین توضیح مبسوط، نتیجه میگیریم که قول به وجود و نشأه سابق انسان بر این نشأه مادی نه منطبق بر نظریه افلاطونی است و نه منطبق بر نظریه ارسطو، و لذا از اشکالات متوجه بر این دو نظریه مبرا میباشد و خود این نظریه عاری از هر محذور عقلی میباشد.
Post #4892
20