به هر حال حکما معتقدند که هر چه در این عالم مادی موجود میباشد، معلول عالم بالاست، یعنی همه این موجودات اصل وجودشان از عالم بالاست و در آن عالم وجود بسیط و جمعی دارند.
قائلین به این نظریه برای مدعای خود دلائل عقلی و نقلی از قرآن مجید و روایات آوردهاند که بحث از آنها مجال بیشتری میطلبد و اجمالی از این دیدگاه در اشعار بعضی از فلاسفه ذکر شده است.
ابنسینا در ابتدای قصیده معروف به عینیه خود میسراید:
هبطت الیک من المحل الارفع و رقا ذات تعزز و تمنع (فرود آمده است به سوی تو از جایگاههای بلند- پرندهای نازنده و فرازنده) میرفندرسکی نیز در قصیدهای اشاره به عالم مافوق مادیات داشته و میگوید:
چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی صورت زیرین اگر با نردبان معرفت بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستی بنابراین مقدمه، انسان هم به عنوان جزئی از مجموعه جهان، دارای یک وجود و نشأت مقدم بر این نشأه مادی میباشد و چون آن عالم بالا، عالم مجردات است و امکان وجود این بدن مادی در آن عالم نیست، لذا ذات انسان که همان روح و نفس ناطقه اوست در عالم عقول موجود میباشد.
از طرفی چون وجود انسان در عالم ملکوت وجود مجرد میباشد، خواه نا خواه ذات خود را تعقل میکند -یعنی علم حضوری به وجود خود دارد-و با تعقل ذات خود که صرف امکان میباشد به واجب الوجود معرفت پیدا میکند، چرا که در عالم مجردات حجابی بین عاقل و معقول نیست تا مانع معرفت وجود الهی گردد، بلکه اساسا غرض از خلقت نمایاندن خداوند، ذاتش را به مخلوقات خود میباشد، چنانچه در حدیث قدسی وارد شده است«کنت کنزا مخفیا اریدن اعراف»؛«من یک گنج مخفی بودم قبل از خلقت و اراده کردم تا شناخته شوم.»
پس هدف موجود مجرد، معرفت و شناخت خداوند است.و اگر خداوند با آنان سخنی گوید، متوجه میشوند.البته این توجه به خطاب الهی مانند ما انسانهای مغمر در مادیات با گوشهای مادی نبوده، بلکه مافوق است.
همچنین میتواند مطالب و حرفهای خودشان را به دیگران منتقل نمایند، البته نه با آلت مادی زبان، بلکه با علم حضوری که مافوق کلام لفضی است، پس شنیدن و یا سخن گفتن موجود مجرد متناسب با ظرف وجودی خودشان و عالم مجردات و عقولی که در آن هستند، میباشد، و علی هذا اگر گفته شود خداوند با آنها سخن گفته است، به این معنا نیست که حق تعالی سخن لفضی گفته است و اگر گفته شود مجردات کلام الهی را شنیدند، مراد استماع با جوارح مادی نیست.
بنابراین خداوند که در عالم ذر با انسانهایی از ذریه آدم سخن گفته است، مراد انسانهای مادی نیست، بلکه اصل نوعی این انسانهاست که به صورت مجرد و عقول بسیط در محضر الهی شرف حضور پیدا کردند و کلام الهی را با گوش جان شنیدند و به ندای«الست بربکم»، «بلی»گفتند، پس بین انسان و خداوند حقیقتا خطابی صورت گرفته است البته نه با انسان مادی و نه با کلام و قول لفضی، بلکه متناسب با عالم مجردات و عقول.
اما اینکه آیا این انسان در عالم ذر به صورت انسان عقلی با خداوند سخن گفته است و این میثاق در عالم مادی انجام نشده، بلکه دذ عالم عقل و یا در عالم ملکوت تحقق یافته است.موردقبول بعضی از حکما قرار گرفته که در ذیل به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
صدر المتألهین در این مورد میگوید:«برای نفس آدمی یک وجود سابق بر این بدن مادی میباشد که آیه اذ اخذ ربک و حدیث نبوی به آن اشاره میکند. (17) وی در جای دیگر مینویسد:«در شریعت مقدس و حق ما ثابت شده است که برای افراد انسانی یک عالم جزئی متقدم بر این عالم مادی وجود دارد، چنانکه آیه میثاق اشاره میکند و همچنین از ائمه معصومین روایات متعددی به ما رسیده است.» (18)
عارف بزرگ، شیخ محییالدین عربی نیز با اشاره به آیه میثاق میگوید:«همانا روح انسانی، اولین صورتی را که متلبس شده صورتی است که بر آن امر میثاق اخذ شده است، سپس از آن صورت به صورت مادی دنیوی محشور شده است.» (19) مراد ابن عربی این است که میثاق و اقرار قبل از قالب بدنی مادی صورت گرفته است.
فیض کاشانی هم خطاب الهی را متوجه موجودات عالم عقلی دانسته میگوید:«این خطاب و میثاق الهی زمانی بوده که انسانها در عالم عقول و در صلب پدران عقلیشان قرار گرفته بودند و با قوه و قدرت الهی خطاب الهی را شنیدند.» (20)
حکیم سبزواری ضمن اختصاص عالم ذر به عالم غیر مادی، بر چهار ظرف و عالم، به نامهای عالم لاهوت، جبروت، ملکوت و عالم مثل معلقه قائل بوده و گفته است:«در تمام این مراتب ذات تو بود و تمام هیأتهای ظاهری تو در این چهار عالم اقرار و گواهی به ربوبیت خداوند میدادند.» (21)
Post #4891
23