اشکال چهارم
قائلین این نظریه معتقدند که خداوند متعال، همان ذرات موجود در صلب آدم و یا بنیآدم را که بعد از خطاب الهی به صلب آدم برگشت داده شدهاند دوباره به ترتیب در آینده به وجود خواهد آورد.این قول به شکل فوق خلاف علم و فلسفه است، چرا که علم ثابت کرده است که تمامی اعضاء و سلولهای بدن انسانی در طول هشت سال حد اکثر به تمامی تغییر و تحول پیدا میکند و بدنی تازه و دیگر میشود و از طرفی در فلسفه طبق اصل حرکت جوهری، ثابت شده که هر لحظه جوهر و ذات اجسام تغییر میکند، بنابراین به دو بچهای که حداقل با هشت سال فاصله از یک والدین متولد شده است، نمیتوان گفت پدر و مادر این دو بچه یکی است، چون سلول و جسم این والدین در عرضی هشت سال تماما عوض شده است، مگر اینکه معتقد به بقاء شخصیت و نیت انسانی بشویم که از آن تعبیر به روح میشود.
با توجه به این مسأله نمیتوان ملتزم شد که صلب ما انسانها در صلب آدم یا اولاد آدم سالها بلکه قرنهای متمادی نهفته بوده و خداوند از این اصلا پیمان اخذ کرده است.
اشکال پنجم
تقریر این اشکال که تحت عنوان«لزوم قول به ادوار و اکوار»بیان شده، از این قرار است:اگر قبول کنیم انسانها دو حیات طبیعی و مادی دارند، یکی حیات در عالم ذر و دیگری در این عالم، لازمه چنین نظریهای اعتقاد به تکرار حوادث در طول اعصار است که از آن تعبیر به ادوار و اکوار میشود و این حرف باطلی است، چون با فرض جهان طبیعت و مادی که دائم در سیلان و حرکت است، یک شیء مادی نمیتواند دو حیات(بعینه)داشته باشد و این نظریه در درون خود تناقض دارد و شاید هم استعمال لفظ جهان به دلیل معنای لغوی آن است که از«جهنده»، میباشد، یعنی در هر لحظه در حال جهیدن و سیلان است.
اشکال ششم
چرا خود آدم و حواء از نعمت حضور در عالم ذر بیبهره ماندند و این نعمت اختصاص به اولادشان یافت؟اما اینکه آدم و حواء از عالم ذر و اخذ میثاق محروم ماندند به لحاظ ظاهر آیه است که دلالت بر اخذ پیمان از بنیآدم دارد و سخنی از خود آدم و حواء به میان نمیآید.
این اشکال را علامه طباطبائی نیز در تفسیر المیزان بیان داشتهاند.لیکن میشود از این اشکال جواب داد که عمده تأکید آیه در اخراج ذرات و اصلاب از صلب آدم نیست، بلکه نقطه عطف آیه مبارکه در اخذ میثاق و اقرار بنیآدم به ربوبیت الهی میباشد و اینکه حجت بر آنان در روز قیامت تمام شود و در این مسأله آدم و فرزندان او با هم علی السویه هستند.
اما اینکه در آیه به خود آدم در اخذ میثاق اشاره نشده است، به دلیل عدم خصوصیت خو آدم است. نهایت اینکه ظاهر آیه در مورد حضور حضرت آدم در عالم ذر و اخذ میثاق از او ساکت است و ما این حضور و اخذ میثاق را از آدم با تنقیح مناط ثابت میکنیم، چرا که خداوند غرض از این پیمان را اتمام حجت دانسته و باید این حجت در مورد خود آیه هم تمام بشود؟
این پاسخ بسیار سست است چون در میان ذریه آدم، انبیایی بالاتر از آدم وجود دارند.نتیجه اینکه با توجه به وارد بودن اشکالات چهار و پنج و شش به نظر میرسد که نمیتوان نظریه اول را قبول کرد.
نظریه دوم:حمل آیه بر فطرت و تمثیل
طرفداران این نظریه معتقدند که در حقیقت، خداوند سبحان از انسانها پیمانی اخذ نکرده است و هیچ گفتگویی بین خداوند و انسانها در عالمی به نام ذر صورت نگرفته است و اساسا ما عالمی به نام ذر یا الست نداریم و همه روایات و آیه شریفه از باب حکایت و تمثیل و مجاز است.بلکه منظور آیه آن است که خداوند با اعطای نعمتهای بیشمار و همچنین اعطای عقل به انسان، گویا توقع و انتظار دارد انسان در مقابل این همه نعمت، منعم و ولی نعمت خود را بشناسد و در مقابلش تعظیم و کرنش کند، و این انسان هم طبق ذات و فطرت خود به این خطاب مجازی خداوند، لبیک کفته است.
طرفداران این نظریه، برای توضیح مطلب چند مثال و شاهد از آیات الهی آوردهاند.مثلا تمسک میکنند به قول خداوند در خطاب به زمین و آسمانها، آنجا که میفرماید:«ائتیا طوعا اوکرها قالتا اتینا طائین» (فصلت/11)یعنی خداوند به زمین و آسمان فرمود به سوی من برگردید خواه با تمایل و طاعت و خواه به اجبار و کراهت.و زمین و آسمان گفتند:آمدیم اما با میل قلبی.روشن است که خداوند در حقیقت سخنی با آسمان و زمین نگفته است و همین طور زمین و آسمان نیز سخنی نگفتهاند، بلکه خداوند اینگونه از آسمان و زمین خواسته است و آن دو هم عمل خواسته شده را انجام دادهاند.
خود طرفداران این نظریه در اینکه ظرف و زمان این پیمان مجازی چیست، اختلاف دارند، که به سه وجه آن اشاره میکنیم:
الف)ظرف این پیمان، بطون امهات و مادران است، یعنی مثل اینکه خداوند با تکمیل خلق انسان در شکم مادر و دمیدن روح در آن چنین خطابی را کرده است. این احتمال را سید قطب دانشمندان مصری ذکر کرده است. (6)
Post #4889
23