(2)
دومین دلیلی که به نظر میرسد بر اطلاق لفظ ذر بر آن عالم، اقامه شده، استعمال این کلمه در مورد ذریه و اولاد انسان میباشد و چون در آن عالم همه اولاد و ذریه آدم حاضر بودند، لذا بر آن عالم، عالم ذر گفته شده است.
پس اولین بار بحث از این عالم، در قرآن مجید-آیه 172 سوره اعراف-مطرح شده و بتبع آن مفسرین و محدثین اسلامی هم در حول و حوش آن به ایراد سخن پرداختهاند و این بحث در اوایل، جزء مباحث کلام اسلامی بشمار میرفته است، به این لحاظ لازم است که آراء و دیدگاههای مختلف متکلمان در چگونگی عالم ذر به بحث گذاشته شود.
عالم ذر از دیدگاه کلامی
قول اول در این مسأله از آن محدثین و اخباریین است.این گروه آیه را بر حقیقت و تکوین مادی حمل کردهاند.قائلین این نظریه آیه مبارکه را حمل بر ظاهر آن کردهاند، بدین معنی که خداوند متعال واقعا از همه انسانها، بعد از خلقت آدم پیمان گرفته که فقط او را«رب»خودشان قرار دهند و این انسانها هم حقیقتا خطاب الهی را شنیدند و به آن جواب مثبت و بلی گفتند و سپس این ذریه آدم دوباره به صلب آدم برگشتند.در میان قائلین این نظریه از علامه مجلسی صاحب بحارالانوار. (3) و آقا جمالالدین خونساری. (4) از متأخرین، حسن بصری و اصحابش و نصیرین مسبب در میان اقدمین و محدثین میتوان نام برد.
فخر رازی هم در تفسیرش. (5) این نظریه را به کثیری از مفسرین نسبت داده است.اهم اشکالاتی که بر این نظریه وارد شده، به قرار ذیل است:
اشکال اول
این نظریه خلاف ظاهر قرآن و آیه مبارکه است، چون مراد از ظاهر آیه«اذا اخذ ربک»اخذ میثاق از اولاد اولاد آدم است، نه خود اولاد آدم.توضیح اینکه: در آیه مبارکه تعبیر، «من ظهورهم»وجود دارد، یعنی اخذ پیمان از اولادی است که از پشت اولاد آدم خارج شدند، نه از پشت خود آدم، اگر مقصود اولاد اولیه آدم بود«من ظهره»به صیغه مفرد میفرمود نه جمع.این اشکال را اکثر مفرسین مانند شیخ طوسی و طبرسی نیز ذکر کردهاند.
از این اشکال میتوان اینگونه پاسخ داد که آیه در مقام بیان اخذ میثاق از جمیع بنیآدم میباشد، از اینرو شاید قید من ظهورهم و ذریتهم هم اشاره به این مطلب باشد تا تو هم نشود میثاق فقط از اولاد موجود آدم گرفته شده است؛علاوه بر اینکه قائلین این نظریه اصراری ندارند که این پیمان و خطاب الهی با ذراتی بوده است که مستقیما از صلب آدم خارج شدهاند، بلکه مدعایشان حضور جمیع بنیآدم است؛چه این اولاد، اولاد مستقیم آدم باشند و یا اولادی که از صلب ذرات خارج شده از آدم باشند. همچنان که علامه طباطبائی هم در تحریر محل نزاع به این مطلب اشاره کرده است.
اشکال دوم
آیا کسانی که خداوند از آنها میثاق و پیمان اخذ کرده است، در حین عقد پیمان، دارای قوه معرفت و شناخت بودند یا نه؟اگر عاقل و مدرک بودند باید گفت چرا این همه انسان از چنین پیمانی چیزی به یادشان نمیآید و اگر مخاطبین الهی فاقد قوه معرفت بودند، لازمه آن، لغویت چنین پیمانی است، چرا که اخذ پیمان از آدم بدون درک و شناخت کاری بیهوده و امری لغو است.
این اشکال را مانند اشکال قبلی اکثر مفسرین و نیز شیخ مفید ذکر کردهاند، و لیکن بنظر نگارنده این اشکال نیز قابل دفع است؛بدین صورت که مخاطبین الهی دارای معرفت و شناخت بودند و لکن بخاطر تعلق وابستگی بیش از حد به این عالم مادی چیزی فعلا بخاطرشان نمیآید.علاوه بر اینکه بعضی از انسانهای کمل و اهل کشف و شهود، گاهی یادی از این میثاق کردهاند، چنانکه شیخ اکبر، محیالدین بن عربی چنین ادعائی را کرده است.
اشکال سوم
هدف و انگیزه خداوند از چنین پیمانی که تمامی انسانها آن را فراموش کردهاند چیست؟با اینکه خداوند حکیم مطلق است چه حکمت غایتی را از این میثاق دنبال میکند؟
از این اشکال نیز جواب دادهاند که کسی منکر این واقعیت نیست که اگر شخصی برای بار اول چیزی را فرا گرفت و سپس به عللی آن را کلا فراموش کند درست است که دیگر آن مسأله خود بخود به یاد انسان نمیآید، ولی اگر کسی چنین مطلبی را دوباره به او تعلیم دهد، آن شخص آن مطلب را خیلی سریع در مییابد و شاهد این مدعا تأییدی از علم روانشناسی است.
همچنانکه در مورد بحث فوق هم این مسأله صدق میکند، انسانهای مادی که از عالم مجردات تنزل پیدا کردهاند، شناخت عالم مجردات خصوصا مافوق مجردات، یعنی قله رفیق معرفت که عبارت از شناخت مقام شامخ الهی است، برای این انسانها میسر نیست، مگر اینکه در یک مقامی از طریق لطف الهی به شناخت حضوری نائل گردند، تا این شناخت حضوری مقدمه و به اصطلاح پتانسیل باشد برای شناخت مقام الهی در این دنیای مادی، همانطور که علامه طباطبائی هم به این مطلب دقیق در کیفیت دستیابی به علم حضوری و شهودی در مطاوی کتب تفسیری و فلسفی خود اشاره کردهاند.
Post #4888
20