آیا شما هم متخصص بی مرزید که قربانی رفتارهای سیاسی و تاریک سازمان می شود؟
✍دکتر فاطمه قیطرانی
📌چقدر الگوی زیر را در سوابق شغلیتان تجربه کردید:
1. ورود پرشور: سازمان، شما را به عنوان بهترین متخصص تحسین میکند، با شما ارتباط کاری نزدیک و محترمانه و شدید می گیرد و ابراز علاقه افراطی به حضورتان برای رفع مشکلات می کند.
2. عملکرد حداکثری: با انگیزه و امید بالا، تمام توان و دانش خود را به کار میگیرید، حتی فراتر از قرارداد یا شرح وظایف یا ارزش واقعی تخصصتان.
3. سردی ناگهانی: کارها که کمی پیش رفت، ناگاه، پیامهای شما بی پاسخ میماند، دیگر خبری از تحسین و قدردانی نیست، سردی و بی تفاوتی جایش را می گیرد.
4. سردرگمی: هم سردرگم و دلشکسته و ناراحت می شوید، هم نمی توانید توضیح بخواهید، یا گله کنید یا بپرسید! چون فکر میکنید ممکن است اشتباه کرده باشید و متهم به حساسیت بیجا شوید.
📌اما واقعیت اینست که هم مشکل از شماست و هم سازمان و مدیران مقابل شما!
📌یک متخصص کمالگرا، با وجدان افراطی و ضعیف در مهارت مرزگذاری، با یک ماکیاولیسم سازمانی روبرو شده است و چرخه "ایدهآلسازی، استخراج، بیارزشسازی، دور انداخته شدن" را تجربه می کند.
تحسین اغراقآمیزاولیه که به جهت
📌رفع نیاز به تخصص است، موجبات استخراج دانش، تلاش، ارتباطات و همراهی متخصص را برای پیشبرد اهداف مدیر و سازمان میسر می کند؛ پس از رفع نیاز، و یا احیانا احساس تهدید از حضور متخصصی که همه جوره همراه و راهگشاست و تهدیدی برای مدیران یا دیگر متخصصان سازمان، رفتارهای طرد سرد (مبهم، بی تفاوت، بی توجه، و حتی تحقیر آمیز) برای خروج خودخواسته متخصص فراهم میکند.
📌کار کردن بدون مرزهای مشخص دانشی، مالی، تعهدی و وجدانی، زمینه ساز خوبی برای رفتارهای تاریک و سیاسی سازمانی است.
این رفتارها از دید ماکیاولیستی یعنی این فرد آنقدر نیازمند تأیید است یا آنقدر از طرد میترسد که میتوان بدون هیچ تضمینی، از او استخراج کرد و بعد دور انداخت. از سوی دیگر یک متخصص بسیار باهوش و باوجدان، با تمام توان و بدون فیلتر وارد رابطه کاری میشود و عملکرد بی نقص و فراتر از انتظارش، هم در دیگران احساس حقارت ایجاد میکند و هم کمالگراییش موجبات انتظارات غیرواقعی از خودش را در انتهای مسیر.
📌 افراد بسیار وظیفهشناس متخصص اغلب ذهنشان درگیر حل مسئله است، نه تحلیل روابط.
📌نشانههای اولیه سرد شدن (کاهش تماس چشمی، پاسخهای تک، تأخیرهای بیدلیل) را یا نمیبینند یا به خود میگیرند و در نتیجه همیشه در نقش «قربانی غافلگیرشده» هستند.
📌هر گونه صراحت تمامعیار با فرد یا سازمان ماکیاولیست هم معمولاً نتیجه معکوس دارد؛ چرا که احتمالا با انکار یا اتهام متقابل روبرو می شود، به پای ضعف هوش هیجانی متخصص گذاشته می شود و یا او را سخت گیر و کنترلگر جلوه می دهد.
📌متاسفانه الگوی «تحسین اولیه – طرد بعدی» یکی از رنجآورترین تجارب در محیط کاراست، زیرا قربانی آن اکثرا نیروهای متخصص و باهوشی هستند که با داشتن تله کمالگرایی شدید و بی اعتمادی، سردرگم و خودسرزنشگر و منزوی میشوند.
📌حقیقت این است که طرف ماکیاولیست این رفتار را با بسیاری از متخصصان انجام میدهد، اما فقط متخصصان بی مرز و با وجدان و باهوش کمالگرا، در تله می افتند.
📌باید مرزهای آهنینی گذاشت، از تخصص محافظت کرد و بهای واقعی آن را با قراردادهای مشخص طلب کرد، و به اندازه و به جا حضور داشت، نه بیشتر و نه کمتر.
راهیرا؛ سازمان معناگرا (کانال شخصی دکتر فاطمه قیطرانی)
#از_انتقال_تجربه_به_خلق_معنا
https://t.me/Hrbasedorg
Post #2490
338