نمیدونم چرا گاهی شنیدن/دیدن چیزی که حدسشو میزدی ناراحت کننده است!
با اینکه از قبل انتظارشو داشتی، میدونستی ممکنه پیش بیاد و میدونستی به احتمال ۹۰ درصد پیش میاد... ولی بازم انگار یه جایی از ته وجودت باور نکرده بوده... اینکه اتفاق میافته... برای همین، بعدش ناراحت و شکه میشی و فقط دوست داری از اون موقعیت، از اون اتفاق و شاید از اون آدم دور شی... بری و بری و بری... حتی شده راهی رو که نمیدونی مقصدش کجاست، نمیدونی میرسی، نمیدونی چی در انتظارته... ولی یه چیزی رو خوب میدونی.. اینکه این مسیر، یهطرفه است. شبیه یه محور که از یه نقطه شروع میشه و تا بینهایت ادامه پیدا میکنه...
بداهه دلنویسی.