TGViewer
یادداشت های یک هنرجو یادداشت های یک هنرجو @honarjooam · 425 subscribers
Post #54 276

Forwarded from F1 team (Reza)

یه بار گفتم تو هر شرایط بدی، یه راه و یه روزنه برای رشد وجود داره.
برای من افغانستانی که تو پایین ‌شهر شیراز بزرگ شدم، ممکن شد.

یکی بهم گفت:
تو دیسیپلین داشتی که رشد کردی، همه که ندارن!

ولی واقعیت اینه که من اتفاقاً یکی از بی ‌دیسیپلین‌ترین آدم‌هایی بودم که تو زندگیتون دیدین!

یه زمانی حتی اراده‌ی انجام هیچ کاری رو نداشتم.
اعتماد به ‌نفسم صفر مطلق!

اون دوران، حدود ۲۲-۲۳ سالگی، افسردگی شدیدی داشتم. به یه پوچی مطلق رسیده بودم. بعضی روزها ۲۴ ساعت می‌خوابیدم و گاهی بعد از دو روز بیدار می‌شدم، یه آب و غذایی می‌خوردم و دوباره می‌خوابیدم؛ فقط به امید اینکه دیگه بیدار نشم.

خیلی به خودکشی فکر می‌کردم.
تا اینکه یه شب، یه دلیل برای ادامه دادن پیدا کردم. (بعدا قسمت بشه میگمش)

از همون‌جا شروع کردم
نه با روزی ۸ ساعت کار
نه با دیسیپلین
روزی فقط ۵ دقیقه آموزش می‌دیدم

بعضی روزها حتی همون ۵ دقیقه رو هم نمیدیدم و میخوابیدم.
بعد شد ۱۰ دقیقه
بعد بیشتر
و فقط سعی می‌کردم یه روز دیگه ادامه بدم (ینی اون کار بد رو انجام ندم)

همین «کم‌ کم ادامه دادن» توی یه بازه‌ی طولانی، یه چیزی به اسم دیسیپلین رو توی من ساخت.

چند سال گذشت و دیدم اون افسردگی کم ‌کم عقب رفته و جاش رو به یه امید عجیب داده؛ انگار دوباره یه آدم ۱۷ ساله توی من زندگی می ‌کرد.

یه بار وقتی ۲۵ سالم بود یکی از روزایی که با پسرداییم که نماکار بود سر ساختمون می‌رفتم و از برنامه‌هام براش گفتم (قبلا باهم تو نتورک بودیم)

با یه حالت مسخره و عصبی گفت:
ولش دیگه آقای فارسوان! برای من و تو دیگه دیر شده!

گفتم:
برای تو شاید دیر شده، ولی برای من نه!

واقعاً منظورم این نبود که شرایط آسونه.
منظورم این بود که تا وقتی باور نکردی دیر شده، واقعاً دیر نشده.

اگه فقط یه ذره باور داشته باشی که می‌تونی، شروع می ‌کنی.
وقتی شروع کنی، مسیر کم ‌کم روشن ‌تر میشه.

و وقتی ادامه بدی، اون یه ذره باور کم ‌کم تبدیل میشه به یقین.

همون موقع داداشم هم بهم گفت: (داداشم فقط حسین نیست)
چرا مثل نوجوونا فکر می‌کنی؟ چرا انقدر انگیزه داری؟ تو باید به فکر زندگی، پول، زن و بچه و... باشی. (منظورش از همون کارای ساختمونی و خیاطی و اینا بود)

گفتم:
فکر کنم من همیشه یه نوجوون بمونم!
نه از لحاظ سن.
از لحاظ امید.

شاید چیزی که بیشتر از هرچیزی ازمون گرفته شده، همین باوره.
باور به اینکه می‌تونیم.
باور به اینکه هنوز دیر نشده.
باور به اینکه حتی از بدترین نقطه هم میشه یه قدم برداشت.

من فکر نمی‌کنم دیسیپلین چیزی باشه که بعضیا باهاش به دنیا میان.

شاید دیسیپلین، نتیجه‌ ی همون قدم ‌های کوچیکیه که وقتی هیچ انگیزه ‌ای نداری، باز هم برمی ‌داری.

پس بیایم چیزی که شرایط و جامعه ازمون گرفته رو پس بگیریم:
باورمون به خودمون.

شاید لازم نباشه امروز زندگیمون رو عوض کنیم
شاید فقط کافیه امروز، ۵ دقیقه ادامه بدیم
بعد ۵ دقیقه‌ ی فردا
و بعد یکی دیگه
چون خیلی وقت‌ها زندگی با یه حرکت بزرگ عوض نمیشه؛
با هزاران قدم کوچیک عوض میشه که هیچ‌کس جز خودت شاهدشون نیست.
  • ❤ 6
  • 👌 1
More from @honarjooam
  1. Aug 29, 2026بچه ها من که واقعا هنوز یه هنرجوی ساده‌ام و تازه اول مسیرم، اما اگه چند وقته تصمیم گرفتی ک…
  2. Aug 29, 2026جالبه، منم تا چند ماه پیش همین شرایط رو داشتم و به نظرم حتی همین الان از من تنبل تر تو کل…
  3. Aug 19, 2026حدود ۲ ماه از شروع مسیر درآمد دلاری میگذره و بالاخره تونستم اولین هدفم رو تیک بزنم؛ یعنی ه…
  4. Aug 12, 2026کلا یکی از ضروریات فریلنسری همینه. قبل از اینکه یه ددلاینی رو تعیین کنین باید کامل همه شرا…
  5. Aug 12, 2026این وضعیت چند شب پیش منه. ساعت ۱۱ شب بعد از بیست ساعت تو جاده بودن، از عراق رسیدم اصفهان و…
  6. Aug 10, 2026دیگه فقط مونده بچه ها یه سرویس بزارن و بیان موقع کار ماساژتون بدن! این همه شرایط مهیاست و…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →