بارانی که سر ایستادن ندارد درتانگوی شیطان بارانی که قرار بودبرکت بیاورد چیزی جز نکبت، ملال و بدبختی نیست. گویی طوفان عهد عتیق است همه چیز را در گل فرو میبرد. زمین روزی برای ما بار آور بود، مادرمان بود، ما شهرها را بر آن ساختیم؛ شهرها این غدههای متعفن سرطانی را، با آدمهایی که چیزی جز بلاهت سست ارادگی در آنان نمیبینیم.این آدمیان فرزندان همان شهرن، فرزندان همان غده های سرطانی. دنیایشان چیزی نیست جز خیانت، بطالت و سکون.نیچه از زبان زرتشت میگفت:خدایان مردهاند. من میگویم خدایان نمرده اند بلکه ما آنان را کشتیم، با دستان خیانت کار خود. تانگوی شیطان نمادی از آن زوال است، از آن دنیایی که دیگر نه به دست خدایان بلکه به دستان ما خلق شده. دنیایی سرشار از تباهی. دنیایی که بشر دیگر درآن هرگز رنگ سعادت را نخواهد دید. دور باطل، پوچی، و فروپاشی هرآنچه سخت استوار است. بادهایی که میوزند بارانی که چون سیل فرو میآید و گل لای همه چیز در گل فرو رفته.در این دنیا برای دیدن فرشتگان هیچ راهی جز خوردن مرگ موش نیست. ناقوسهایی که به صدا در میآیند، در کلیسایی که جز مشتی آجر از آن چیزی نمانده.
join 👉 @honar7modiran
Post #21055
1.75K
- ❤ 2
- 👍 1
- 👌 1