💅💅🤔💅🎀💅💅🎀💅🎀💅💅
🕊🎀 وقتی از کسی ناراحت میشد، اول میگفت "نه بابا، مهم نیست" و بعد شب موقع خواب همون جمله ای رو که طرف سه ساعت پیش گفته بود رو با جزئیات تحلیل میکرد.
🌧🤩 سر کلاس وقتی پروفسور سوال میپرسید، وانمود میکرد مشغول نوشتنه تا مبادا باهاش تماس چشمی برقرار کنه. حتی اگه جواب سوال رو میدونست.
🌟🎀 چو از اون آدم هایی بود که وقتی میخواست یه داستان تعریف کنه، از وسطش شروع میکرد چون اولش مهم نیست. بعد یهو به این نتیجه میرسید از اول تعریف کنه بهتره. در نهایت تا بیاد داستان اصلی رو تعریف کنه هزارتا داستان فرعی کوچیک دیگه هم میگفت. درآخر هم داستان اصلی تموم نمیشد.
📜🎀 چو وقتی برای دوستاش هدیه میخرید تا روز تولدشون هزار بار توی ذهنش میگفت "نکنه دوستش نداشته باشه؟"
🐇🎀 چو احتمالا وقتی یه نفر جواب پیامش رو دیر میداد، اول میگفت "اوکی سرش شلوغه"
دو دقیقه بعد آنلاین بودنش رو میدید و یه پرونده جنایی تو ذهنش باز میکرد.

