ببین واقعا منم همینم ولی راستش من راضیم از این وضعیتم.چون میدونی؟اگه بخوام غیر این باشم باید کل زندگیمو و اتفاقها و روابطم رو توضیح بدم برای آدما و خب واقعا این کار رو دوست ندارم مگر صمیمی باشم.و این صمیمیت غالبا با گذر زمان بدست میاد.اگه هم اینطوری نباشه باید خیلی زیاد وجه اشتراک وجود داشته باشه.
منم تو خوابگاه و دانشگاه از این دوستا دارم که اونا برای من شاید صبر کنن ولی من براشون نمیتونم اینطوری باشم،مگر اینکه ازم بخوان.چرا؟چون واقعا مدلامون فرق داره.دنیاهامون،افکارمون،رفتارامون و و.
جانا بقیه خیلی خیلی راحت میتونن دورو باشن و من اینو نمیخوام.ترجیح میدم طرف بدونه به خونش تشنم تا اینکه تو روش لبخند بزنم و باهاش دست بدم و پشت سرش جاج کنمش و بد بگم.
Post #8606
12
اتاق07درهتلترانسیلوانیا چند روز پیش یه پست تو اینستا دیدم، بعد دختره داشت میگفت تویی که ناراضی هستی که اون 6290274 نفری که تنهات گذاشتن مشکل داشتن یه کم برگرد به خودت نگاه کن. راستش از اونجایی که آدم اورثینکری هستم داشتم فکر میکردم نکنه مقصر منم که با اون فردی که از اینجا ریمو…