۶ مهر ۱۴۰۵ | 2026/9/28
Day 80.
از خودم متنفرم.
از اینکه نمیتونم با هیچکس ارتباط بگیرم.
نمیتونم عین بقیه راحت حرف بزنم، بگم، بخندم.
حتی وقتی یکی میخواد بحث رو ادامه بده و حرف بزنه، من نمیتونم.
انگار هیچ حرفی واسه گفتن ندارم.
چی بگم؟!
من آدم مغروری نیستم، حتی اگه یکم از بیرون اینطور به نظر بیاد.
با اینکه درونگرام، عاشق اینم که دور و برم شلوغ باشه. کسایی باشن که واقعا بتونم بهشون بگم «دوست».
نمیدونم از نظر بقیه چه آدمیام و چه شخصیتی دارم.
نمیدونم چرا از دبستان به بعد وضع زندگیم اینطوری شده.
ولی مطمئنم از نظر بقیه یه آدم غیر اجتماعی تمام و کمالم،
ولی واقعاً اینطور نیست.
از شب قبل با خودم میگم
باید حرف بزنی.
خب تو بحث رو شروع کن.
تو پیشنهاد بده.
وقتی میخوان باهات ارتباط بگیرن، ادامه بده.
گرم و صمیمی باش.
عین ربات رفتار نکن.
لازم نیست بینقص باشی.
لازم نیست حتماً راجب چیزای مهم بگی.
ولی نمیشه.
صبح دوباره همون آش و همون کاسه.
با خودم میگم بیخیال.
من به کسی احتیاج ندارم.
به دوست نیاز ندارم.
خودم میتونم برای خودم کافی باشم و حالمو خوب کنم.
و واقعاً هم همینطوره.
دوران مجازی این حس خیلی کمرنگ شده بود و واقعاً حالم خوب بود،
ولی وقتی میام دانشگاه و بقیه رو میبینم، دلم میگیره و نسبت به خودم حس بد میگیرم.
از خودم.
از اینکه خب چرا اینطوریه؟
تا کی این روند ادامه پیدا میکنه؟
کل دانشگاه قراره همینطوری باشه؟!
خستهام از این وضع.
نمیدونم غروره، خجالته، ترس از رد شدنه یا ترس از اعتماد.
ولی هرچی که هست، رو مخمه و خیلی اذیتم میکنه.
من همچین آدمی نیستم و اینطور زندگی برای من نیست.
فقط امیدوارم یه روزی برسه که این احساس کلا از بین بره و بتونم با خودم بابتش کنار بیام.
Post #782
89
- ❤ 9
- 💔 6
- 🤝 3