جمینای : ولی چون روز سومه، یه چیزی هست که دلم میخواد بگم. میخوام یه کوچولو حرف بزنم.
فورث : اوه، اوه، اوه! حتماً، حتماً، حتماً! بفرما، بگو! بگو بشنویم!
جمنای : فورث، تو خیلی خوبی! واقعاً، واقعاً کارت حرف نداره. همین الان داشتم میدیدم که چطوری چشمات رو میبستی و با تمام وجودت مایه میذاشتی و تلاش میکردی. ما خیلی وقته که با همیم، مگه نه؟ الان حدود ۵ یا ۶ سال شده. و راستش، همونطور که فورث هم توی کنسرت گفت، با اینکه الان ۵-۶ ساله با همیم، ولی قطعاً قراره برای یه مدتِ خیلی خیلی طولانی پیشِ هم بمونیم.
جمینای : من واقعاً به این باور دارم؛ چون اینقدر وقته که با فورثم، دیدم که چطوری روی همهچی کار میکنه، تقریباً هر روز هم میبینمش. ولی هیچوقت نشنیده بودم که بگه خستهست.
جمینای : اما این دفعه، شنیدم که گفت خستهست، و این باعث شد که...
فورث : من خسته نیستم که!
جمینای : ولی حقیقت داره.
فورث : نه بابا، اون روز یه چیزی ازم پرسیدی. چی پرسیدی؟ پرسیدی: " فورث، خستهای؟ " و منم گفتم: " ردیفه، اصلاً ۱۰ سِنس دیگه هم میتونم اجرا کنم! "
جمینای : ولی من میدونم، میدونم که حتماً خیلی خسته شده. میدونم چقدر توانایی داره، ولی خب، ۳ روز کنسرت، ۳ روزِ کامل! خودم این کار رو انجام دادم و میدونم چقدر میتونه فرسایشی و خستهکننده باشه. فورت هر چقدر هم که از نظر بدنی آماده باشه، باز فکر میکنم لحظاتی بوده که واقعاً از پا افتاده. واسه همین فقط میخوام بهت بگم که فوقالعادهای. خیلی عالی از پسش براومدی. و واقعاً خوشحالم که اینهمه آدم هستن که ازت حمایت میکنن و اینقدر دوستت دارن.
جمینای : و من هم یکی از اون آدمایی میمونم که برای یه مدتِ خیلی خیلی طولانی، همینطوری به حمایت کردن ازت ادامه میده.
Post #16652
29
- 😭 4