🍦 هونگ : اون روز (روز فارغالتحصیلیِ نات) دیدم تویی و لگو زودتر رفتن. ولی چون خیلی از دوستام همون روز فارغالتحصیل میشدن، دلم میخواست اول برم به اونا سر بزنم. بعد مامانم زنگ زد عجلهام داد که : " هونگ بدو دیگه! همه رسیدن اینجا! " ولی من گفتم : " نه، اول باید برم دوستام رو ببینم. " چون بالاخره دوستامم کار و زندگی دارن؛ بعضیهاشون شاید مجبور بشن زودتر برن خونه، واسه همین گفتم تا نرفتن برم بهشون تبریک بگم. اول رفتم دوستای دورانِ مدرسهی " اَسامپشِن "م رو دیدم، بعدش یادم اومد دوستای دبیرستانِ " سوانکولارب "م هم که توی دانشگاه چولا درس میخوندن دارن فارغالتحصیل میشن، واسه همین رفتم سراغ اونا...
🗣️ مجری : پس رسماً اون روز داشتی تورِ دانشگاهگردی میرفتی!
🍦 هونگ : آره، اون روز حدود ۱۵-۱۶ هزار قدم راه رفتم!
🗣️ مجری : خب بچهها خوب گوش کنید! با توجه به چیزایی که گفت، توی کامنتها دارن میپرسن که یعنی اون نفرِ آخری که رفتی پیشش (نات)... دیگه فقط یه " دوستِ معمولی " نبود؟! چرا انقدر تأکید میکردی که اول برید پیشِ دوستات؟!
🍦 هونگ : چیییی؟! اون موقع هم رفتم دوستم رو ببینم خب!
🗣️ مجری : میبینی؟ بینندهها قشنگ دستت رو خوندن! بچهها گردنِ من نندازیدها، نگید دارم اذیتش میکنم! ولی خدایی نمیشه به فنها ایراد گرفت؛ وقتی هی میگی " اول برم دوستام رو ببینم " خب معنیش این میشه که اون نفرِ آخر دیگه فراتر از یه دوستِ ساده بوده
🍦 هونگ : هوی! من واقعاً رفتم دوستم رو ببینم! آخه اون یکی دوستام آدمای معمولی (غیرسلبریتی) بودن...
#NUTHONG - #HONG