Post #146
234
سيد تقى سيدى ميان كوچهها رفتی به هر بيگانه شك كردم نشستم تا که برگردی و بیصبرانه شک کردم كنار پنجره وقتی به آن پروانه خندیدی نمیدانم چه شد حتی به آن پروانه شک کردم تو در آغوش من بودی، صدایی ناگهان آمد به رختآويز و دیوار و چراغ خانه شک کردم هم اینکه روبروی آینه…
چقدر غزله این شعر🥲
- ❤ 4
- 😁 1
- 😐 1