لب من به حسرت تو لب خودگزیده گاهی
دل باغبانم اما گل از آن نچیده گاهی
همه عشوه ای ونازی چه لطیف ودلنوازی
به کرشمه های صبحت دل من رسیده گاهی
به طلوع صبح روشن تو وناز مرد افکن
چه طلوع دلنشینی به خزان دمیده گاهی
به نگاه آتشینت ...غزلی در آستینت...
تو بخوان که اشکبارم زسحر به دیده گاهی
تو وعطردلپذیرت وَ نگاه سربه زیرت
همه روز طی شد اما به تنم تنیده گاهی
منم ونیاز مطلق که لبم نگفته ناحق
چه تحملم که آهو زِ بَرم رمیده گاهی
به غروب هم رسیدم ز تو شمه ای ندیدم
و لبم به جز بهانه زلبت ندیده گاهی
به نگاه چون ستاره به دلم بزن شراره
من و ماه دلفروزت به غزل خزیده گاهی
برویم در کناری... شده محو دلسپاری
به درازنای روز و به شبی کشیده گاهی
من اگرچه باغبانم تو که نشنوی فغانم
من و «عندلیب» وناله دل شب شنیده گاهی
📣👋⬇️📣
https://t.me/harfeh_delli
Post #76
285