در گشودن هدیهای
که نمیدانم چیست.
دوستت دارم
چون غوغای درون و لرزش دست و دل
در آستانهی دیداری.
دوستت دارم
چون گفتن: «شکر خدا، زندهام.»
گفتی: اگر تو را از دست دهم، خواهم مرد.
نه، تو زنده میمانی
یاد من چون دود سپیدی
در بادْ محو خواهد شد
و تو خواهی ماند.
بانوی گیسو حناییام!
بانوی قلب من!
عمر اندوه در قرن ما
یک سال بیشتر نیست.
منسوب به ناظم حکمت.