🚶🏻♀️
🚶🏻♀️➡️.
Post #2985
41
اقلیـــمِ گُمشـــدہ از اینکه هر چیزی باید معنایی داشته باشد خستهام. هر سکوتی نشانه، هر خستگیای مسئله، هر رفتاری توضیحی پشت خودش. گاهی آدم فقط حوصله ندارد. نه زخمی پنهان دارد، نه حرف نگفتهای که منتظر شنیده شدن باشد. فقط یک روز، مغزش تصمیم میگیرد دیگر برای هیچچیز پرونده تشکیل ندهد. دلم جایی را میخواهد که در آن بتوانم بیمصرف باشم؛ نه مفید، نه قوی، نه عمیق. چیزی شبیه یک صندلی کنار پنجره که سالها همانجا مانده و هیچکس از خودش نمیپرسد آیا به اندازهی کافی برای این خانه ارزشمند است یا نه.