وقتی از مدرسه امدم و کتابمو دیدم انگار هرچی خستگی و افکار درهم پیچیده از مدرسه بود یادم رفت و فقط ذهنم رفت سمت خاکستری و خلافکارش
باورم نمیشد که من واقعا کلمه های اخرالزمان و چاپی توی دستام دارم و واقعا دارم به عنوان کتاب میخونمش هربار برش میدارم ده دور قوربون صدقش میرم میبوسمش تو مدرسه همه میکفتن چه کتابیه از صبح تاحالا داری میخونی و ولش نمیکنی منم با ذوق و هیجان براشون تعریف میکردم که چه شاهکاریه
خلاصه که من عاشقه اخرالزمانم ماما حنان ازت بابت نوشتن این شاهکار و هم به چاپ رسوندنش خیلی ممنونم🩶
Post #479
136