تجربه صف در دهه ۱۳۶۰
نوجوانیام در دهه ۱۳۶۰ سپری شد. مثل خیلیهای دیگر چیزهای زیادی از آن دوران به خاطر دارم که یکی از آنها تجربه حضور با مردمی است که ساعتها در خیابان و در صفهای مختلف برای خرید کالاهای سهمیهای روزگارشان را سپری و زمان فراغت خود را پای نظام صف قربانی کردهاند. آن تجربه البته با صفهایی که این روزها با آن روبهرو میشویم متفاوت است.
مهمترین تفاوت به این برمیگردد که صفهای خرید دهه ۱۳۶۰ بخشی از مسئله بقا بوده است. این نکته با تفکیک میان دو نوع خرید، «خرید اضطراری» و «خرید تفریحی»، بهتر فهمیده میشود. شاید مفهوم اضطرار و عدم قدرت انتخاب در هنگام خرید، مهمترین مشخصه خریدهای دهه ۱۳۶۰ بوده باشد. درحالی که امروزه خرید بیشتر مبتنی بر تفریح، انتخاب و مصرف تجاری است. اکنون که چند دهه از آن زمان فاصله داریم، بهتدریج که خاطرات محو میشوند به همان اندازه نیز برای مردم اهمیتشان کمتر میشوند. مردمی که به زندگی جدید عادت کردهاند و نسلهای جدیدی که اساساً آن تجربه را نداشتهاند، شاید به فردی قصهگو و نقّال نیاز داشته باشند که از طریق یادآوری گذشته نزدیک، بخشهایی از تاریخ را انتخاب کند که به تعبیر والتر بنیامین، فاتحان نوشتهاند.
صف یکی از این زبالههای تاریخی است که برای بازخوانی زندگی روزمره میتواند بازیافت شود.
طبقه بزرگی شکل نگرفت که مستقل از نظم اقتصادی و در عین حال کنترل صف باشد. در ابتدای انقلاب، جامعه به لحاظ طبقاتی بهشدت بههمریخته بود. بسیاری از داراییها جابهجا شده بود و طبقه متوسط از پیش موجود زوال یافته بود. طبقه متوسط پیش از انقلاب که اساساً با پول نفت فربه شده، اکنون بهواسطه سقوط قیمت نفت و نزول کسبوکار و کم شدن قدرت خرید و بهطور کلی شرایطی که جنگ برای جامعه پدید آورده بود، روزبهروز لاغرتر میشد. از اینرو زندگی در بسیاری اوقات تنها با پیوستن به «جامعه بهصفشدگان» ممکن بود.
به یاد داریم که صف و الگوی زندگی کوپنی داشتههای آدمها را بیشتر نمیکرد بلکه موقعیت همه را به یکاندازه تقلیل میداد یا یکسان میکرد. با این سازوکار یکسانساز، طبقه متوسط بیش از پیش وابسته و ضعیف میشد. در وضعیتی که کمتر نهاد مدنی برای اجتماع مردم وجود داشت، صف حلقه اتصال مردم و شکلدهنده کاذب پیوندهای اجتماعی در جامعهای بود که روزبهروز تودهوار میشد. صف، الگویی اجتماعی است که بهواسطه آن هم نیازهای اقتصادی و هم نیازهای اجتماعی ـ از جمله نیاز به رابطه و تبادل اطلاعات ـ رفع میشود. در میان همه رویدادهای ممکن از طریق این سامانه، نکته تأملبرانگیز آن دوران، کاهش مصرف و کنترل آن بود.
صف در نقش سامانه کنترلی
صف، این ستون انسانی کمتحرک، بهترین ابزار برای مدیریت حرکت مردم بود. این امر ممکن نمیشد مگر آنکه به تعبیر میشل فوکو نوعی «سامانه کنترلی» شکل گیرد. بنابراین، هر خانواده به یک دفترچه نیاز داشت و باید با رجوع به مراکز مربوطه و دادن اطلاعات پایه زندگیاش آن را تهیه میکرد. بدینترتیب، نه تنها افراد به شماره در میآمدند و براساس اطلاعات به دست آمده تقسیم میشدند، بلکه رزق و روزی مردم بهطور مساوی تقسیم میشد.
از کتاب امر روزمره در جامعه پسا انقلابی
عباس کاظمی
https://t.me/HamounMedia/71
Post #75
86
هامون تجربه صف در دهه ۱۳۶۰ این صفحاتی از کتاب «امر روزمره در جامعه پسااتقلابی » نوشته «عباس کاظمی» مردمشناس است که به «تجربه صف» در ایران همزمان با جنگ در دهه ۶۰، معانی و تاثیرات آن در جامعه حتی تا دههها بعد پرداخته است؛ صفهایی که در نتیجه کاهش تولید در…Telegram هامون تجربه صف در دهه ۱۳۶۰ این صفحاتی از کتاب «امر روزمره در جامعه پسااتقلابی » نوشته «عباس کاظمی» مردمشناس است که به «تجربه صف» در ایران همزمان با جنگ در دهه ۶۰، معانی و تاثیرات آن در جامعه حتی تا دههها بعد پرداخته است؛ صفهایی که در نتیجه کاهش تولید در…
- ❤ 1