یکی از شبها در مسیر برگشت وقتی پیرمرد راننده گفت که فکر کرده چه دختر شجاعی هستم که این وقت شب تنها رفتوآمد میکنم خندهام گرفتهبود.
خبر نداشت که من هربار چهحجم رختی را در دل میشویم تا به مقصد برسم.
اما فارغ از تمام اینها آن موکب و مردم آن منطقه و خادمانش آنقدر کاریزما داشتند که دوست نداشتیم از فرصت برگزاری خیمه مقاومت در آنجا محروم شویم.
شاید تا به حال موکبهای مختلفی رفتهباشیم اما میزان مودب و محترم بودن خادمها و مخاطبین اینجا که اکثرا از ملیت عزیز افغانستان بودند، اگر بیشتر از بقیه جاها نباشد قطعا کمتر نبود.
حتی در بعضی نقاط در مقابل طرح یک سری مسائل سیاسی و آرمانخواهی گارد گرفته یا آن را غیر ضروری میدانند.
اما خادمین این برنامه نه تنها گارد نداشتند بلکه همراهی و همکاری میکردند تا روایت #فلسطین را بهتر بتوانیم به مخاطب ارائه دهیم.
فراموش نمیکنم که هر بار مسئول برنامه میآمد و سراغ کم و کسریهای خیمه را میگرفت تا اگر بتواند برایمان تهیه کند.
نوجوانهایی که با اشتیاق دل به روایتها میدادند و خودشان داوطلبانه برای فضاسازی و یاد گرفتن روایتگری پیش قدم میشدند.
و مردمی که میایستادند و دقایقی مهمان خیمه مقاومت موکب امام حسین(ع)شان میشدند.
و اینها همه دلایلی بودند که سختی بُعد مسافت این چندشب را برای هرکسی آسان میکرد...
فارغ از آن، تکلیفی بر گردنمان بود که نباید در قبالش پا پس میکشیدیم؛ تکلیف میگفت در حد خودمان باید سفیر وحدت مسلمانان، وحدت دو ملیّت، وحدت ایرانی و افغانستانی باشیم و از ضرورت آن برای مخاطبینی بگوییم که خود ترکیبی از این دو ملیّت بودند.
تلاشمان را کردیم و باز هم میکنیم.
اما قطعا کافی نیست...
📎 مشهد، مرداد ۱۴۰۴، موکب از فرات تا عرفات منطقه گلشهر، خیمه مقاومت
#روایت
#غــ𓂆ــزه
#إنا_على_العهد
#خیمه_مقاومت
🇵🇸🇱🇧🇮🇷 هم آوایی بدون مرز
🌍 @hamavaie
Post #639
79
هم آوایی بدون مرز 🔻 ناگفتههای پشتپرده مسیر تاریک بود و به قول دوستان، خفن! قطعی برق منطقه با عنایت دولت فخیمهای که برای یک زندگی معمولی آمدهبود هم قوز بالا قوزی شدهبود و ظلمات مسیر را دو چندان میکرد. تنها طلایی ماکت گنبدهای موکب که با برق اضطراری روشن بودند و از دور…
- ❤ 8