عوضی خود را سزاوار بهرهمندی از مزایای خاص زندگی همیارانه میداند، در حالی که در واقع از نظر اخلاقی هیچ حقی بر این مزایا ندارد. فرهنگ نظام سرمایهداری عوضیمآبانه چنانکه میبینیم دقیقاً همین پیغام مؤکد حق به جانبی را میفرستد. مضمون این پیغام کم و بیش این است که حق دارید چیزی را بگیرید و در مقابل چیزی ندهید یا ثروتمند شوید و نگران هزینهای که به دیگران وارد میکنید نباشید. نه فقط کسانی که از قبل عوضی بودهاند، بلکه عدهٔ زیادی هم که در حالت عادی راضی بودند در جامعه در برابری با دیگران همیاری کنند، با دریافت این پیغام انگیزهای قوی پیدا میکنند که همچون عوضیها استدلال و رفتار کنند. نتیجه وفور عوضیمآبی در سرتاسر حیات اجتماعی و اقتصادی میشود و این وفور بر سیستمهای عوضیکاه فائق میآید، سیستمهایی که در غیر این صورت شاید میتوانستند مانع ازدیاد بیحد و مرز جمعیت عوضیها شوند. وقتی تعداد عوضیها زیاد شود یا حتی به نظر رسد که تعدادشان زیاد شده است، همیاران بهتدریج از برپاداری رسوم و نهادهایی دست میکشند که طبق معیارهای ارزشی خود سرمایهداری برای عملکرد سرمایهداری لازمند. به این ترتیب نظام سرمایهداری افت میکند: بیش از پیش از تحقق وعدههایش در مورد آزادی، فرصت و رفاه عمومی در میماند، یعنی درست همان مواردی که قرار بود افراد همیار از اول به طلب آنها سرمایهداری را به انواع دیگر جامعه ترجیح دهند. مخلص کلام اینکه سرمایهداری عوضیمآبانه هدف اصلی سرمایهداری را نقض میکند.
{همچنان که انقلابیگری عوضیمآبانه هدف اصلی انقلاب را نقض میکند.}
نظریهای فلسفی دربارهٔ عوضیها / بهزودی از نشر همان
Post #73
598