وقتی کشتی درهمشکسته آهسته در آب غلتید و با حرکتی بالهوار و زیبا به کام مرگ رفت، بادبانهای فرسوده مرا غلتاندند و غلتاندند، با سرعتی غریب، با نیرویی ناشناخته، و من بدنم را باز کردم، همچون عاشقی که فاتحانه از حجله بیرون میآید، و بازوهایم را از هم گشودم و بر آب اقیانوس کوبیدم، و شنا کردم، و شنا کردم، در جستجوی سطح آب، در آرزوی سطح آب، کیلومترها آنسوتر از بینفسی محض، آمادهٔ آبشش درآوردن برای رهایی از آن وضعیت، و ناگهان آنجا بود، آسمان بیآلایش، و چراغهای تابان خدا، در بندرگاههای آرام کهکشانها، و من همچون بچهای به چیزی درآویختم، به تکهپارهای از چیزی، به تکهپارهای شکسته ولی عزیز، و شناور شدم، درآویخته، نیمهدیوانه، دقیقهای خالی از هر خاطرهای، آه، مای، مای، دقیقهای پُر از غیبت و حضور، موجودی خالی و ویران، و بهطرز غریبی زادهشده از نو.
آدم حسابی موقتی | سباستیان بری | ترجمهٔ سید میثم فدائی | نشر همان | ۲۶۴ صفحه |
پخش: گسترش / صدای معاصر / دوستان / سرزمین / پیام امروز / ۵۹
+ امکان سفارش به ناشر و ارسال پستی رایگان
Telegram: @HamanPublications
Instagram: @HamanPub
Email: hamanpub@gmail.com
Phone: (+98) 9912010456
#همان
#رمان
#رمان_جدید
#کتاب_جدید
https://t.me/hamanpub/138
Post #139
221